ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٨٣ - سنائى مجدود بن آدم
بسال ١٣١٨ ه قمرى در بمبئى چاپ شده است و ظاهر عبارت رياض العارفين آن است كه اين كتاب غير از زاد السالكين است ١٠ و ١١- عشقنامه و عقلنامه كه هريكى از مثنويات سته او بوده و عقلنامه را غريبنامه نيز گويند ١٢- غريبنامه كه همان عقلنامه مذكور است ١٣- فخرىنامه كه همان حديقه مذكور در فوق است ١٤- كارنامه بلخ كه يكى از مثنويات سته او است ١٥- كنز الرموز كه بنام سير العباد مذكور شد. چندى از اشعار طرفه سنائى را زينتبخش اوراق مينمايد، در نصيحت و تجريد و توحيد گويد:
برگ بىبرگى ندارى لاف درويشى مزنّ |
رخ چو عياران ميارا جان چو نامردان مكن |
|
يا برو همچون زنان رنگى و بوئى پيش گير |
يا چو مردان اندر آى و گوى در ميدان فكن |
|
هرچه يابى جز هوا، آن دين بود در جان نگار |
هرچه بينى جز خدا، آن بت بود درهم شكن |
|
سر برآر از گلشن تحقيق تا در كوى دين |
كشتگان زنده يابى انجمن در انجمن |
|
در يكى صف كشتگان بينى بتيغى چون حسين |
در دگر صف خستگان بينى بزهرى چون حسن |
|
هركسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد |
صبر بايد درد سوز و مرد بايد گامزن |
|
قرنها بايد كه تا يك كودكى از لطف طبع |
عالمى گويا شود يا فاضلى صاحبسخن |
|
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز افتاب |
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن |
|
ماهها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش |
صوفئى را خرقه گردد يا حماريرا رسن |
|
هفتهها بايد كه تا يك پنبهدانه زاب و گل |
شاهدى را حلّه گردد يا شهيدى را كفن |
|
ساعت بسيار ميبايد كشيدن انتظار |
تا كه در جوف صدف باران شود درّ عدن |
|
صدق و اخلاص و درستى بايد و عمر دراز |
تا قرين حق شود صاحبقرانى در قرن |
|
روى بنمايند شاهان شريعت مر تو را |
چون عروسان طبيعت رخت بندند از بدن |
|
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست |
يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن |
|