ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٦٢ - سلطان ولد احمد
از تأليفات او است:
١- بشارات الامة فى مواليد الائمة ٢- تاريخ ام المصائب زينب بنت امير المؤمنين ع.
وى در چهاردهم شعبان ١٣٥٣ يا ١٣٥٤ ه قمرى درگذشت.
(مواضع متفرقه از ذريعة)
سلطان محمد بن مولى حيدر
- بعنوان جنابدى مذكور شد.
سلطان محمد خندان
- خطاطى است مشهور از شاگردان سلطانعلى قبلة الكتاب آتى الترجمة كه بالطف طبع موصوف بود، در هرات بكتابت نسخ شريفه اهتمام تمام و حسن خط فوق العاده داشت. وى در سال نهصد و پنجاهم هجرت درگذشت.
(اطلاعات متفرقه)
سلطان المفسرين عبد اللّه بن عباس
- بعنوان ابن عبّاس در باب كنى خواهد آمد.
سلطان ولد احمد
- پسر جلال الدين ملّاى رومى، ملقّب ببهاء الدين، معروف بسلطان ولد، عالم فاضل عاقل از محقّقين عرفا و صوفيّه بود، در ضمن بهاء الدين ولد، مجملى از شرح حال او مذكور شد و در اينجا نيز گوئيم كه كه سلطان ولد صاحب سجاده و خليفه پدر خود مولوى بود، علوم ظاهرى و باطنى را از وى اخذ كرد، از شمس تبريزى كه مرشد مولوى است و از پدرزن خود شيخ صلاح الدين فريدون زركوب و از شيخ حسام الدين چلبى حسن بن محمد كه على الترتيب خليفه مولوى بودند فوائد بسيارى راجع بفنون طريقت تحصيل نمود، در عرفان بمقامى بس بلند رسيد.
پدرش ميگفت كه آمدن من در دنيا بجهت ظهور تو بود و اين سخنان اقوال من ميباشد و تو فعل من هستى. وقتى پدرش او را براى استدعاى حضور شمس تبريزى (كه از خوف معاندين بدمشق رفته بود) نزد او فرستاد، شمس نيز اجابت كرد، در اثناى راه چندانكه اصرار ميكرد سلطان ولد سوار نميشد و تمامى آن مسافت را از دمشق تا قونيه با پاى پياده در ركاب شمس ميپيمود. شمس بمولوى گفت: ما سرّى داشتيم و سرى، سرّ خود را در راه تو، بيك پسرت داديم سر خود را نيز بپسر ديگرت خواهيم داد، موافق آنچه در شرح حال شمس تبريزى اشاره خواهد شد، عاقبت بزعم بعضى، در دست علاء الدين محمد