ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٨ - سلطان العلماء محمد بن حسين
تدريس و فتوى و امامت و خطابت مصر و قاهره را متصدى بود، در نشر علم و انجام وظائف امر بمعروف و نهى از منكر اهتمام تمام بكار ميبرد و نفوذ زياد داشت، شيخ زكى الدين منذرى، مفتى ديار مصر بعد از ورود او ديگر فتوى نميداد بسال ششصد و شصتم هجرت (٦٦٠ ه قمرى) در مصر وفات يافت. ملك ظاهر، ازدحام مردم را كه در تشييع جنازه داشتند ديده و گفت، امروز امر سلطنت بر من استقرار يافت و ايمن از تزلزل گرديدم زيرا كه اگر اين شيخ در حيات خود اين مردمرا بر من ميشورانيد در دم، ملك از دست من ميرفت و از تأليفات او است:
١- الاشارة الى الايجاز فى بعض انواع المجاز كه در استانبول چاپ شده است ٢- حل الرموز و مفاتيح الكنوز در تصوف ٣- مسائل الطريقة فى علم الحقيقة و اين هردو نيز در قاهره چاپ شده است. (ص ١٦٤ مط و غيره)
سلطان العلماء محمد بن حسين
- بلخىّ المولد و المنشأ ملقّب به بهاء الدين ولد، پدر ملّاى رومى جلال الدين محمد بلخى، بتصوّف رغبت تمام داشت بلكه از فضلا و مشايخ عرفا محسوب ميشد، از نجم الدين كبرى اخذ فيض نموده و از جمله خلفاى وى بوده است. پيش خوارزم شاه تقرّب داشت و در اثر نفوذ و شهرتى كه پيدا كرده بود مخالفين وى بسعايت او پرداخته و از مردم بلخ نيز آزار ديد، ناچار با پسرش جلال الدين مهاجرت ببلاد روم كرد، در نيشابور با فريد الدين عطّار ملاقات نمود، در روم مورد عنايت ملوك سلجوقيّه شد و مريدان بسيارى بسرش گردآمدند پس مورد حسد اكابر گرديد و در آنجا نيز سعايتها در حق وى نمودند اينك باز مجبور بمهاجرت شد، نيز با پسرش ببغداد و مكّه و بلاد ديگر چندين سال مسافرتها كرد، عاقبت بحسب دعوت سلطان علاء الدين كيقباد دوازدهمين سلجوقيان (٦١٧- ٦٣٤ ه) كه از ملوك دانشپرور بوده بقونيه مقرّ حكومت او رفت، در آنجا اقامت گزيد و بارشاد مردم و نشر علوم و فضائل پرداخت و علاء الدين نسبت باو ارادتى كامل بهم رسانيد تا در سال ششصد و بيست و هشتم يا سى و يكم هجرى قمرى درگذشت. (ص ٥١ ج ٤ فع و ١٤١٢ ج ٢ س و غيره)