ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٤ - سكاكينى حسن بن محمد بن ابى بكر بن ابى القاسم
دايرهاى كشيده و چيزى خواند، دردم همان سه مرغ معيّن سرازير آمدند اينك اعتقاد جغتاى درباره وى بيشازپيش شد و در نزد او با كمال ادب مىنشسته است، تا آنكه نايره حسد و عدوان در كانون سينه اقران مشتعل شد و بالخصوص حبش عميد وزير سلطان كه بيشتر از ديگران در آتش حسد ميسوخت، درصدد استيصال سكّاكى برآمد، سكّاكى هم از باطن امر مستحضر شد، بجغتاى گفت كوكب سعادت وزير در هبوط است، خوف آنرا دارم كه شقاوت وى در نفس سلطانى نيز مؤثر و كارگر باشد، بمجرّد اين حرف، وزير را معزول كرد، امور دربارى و وزارت مختل شد، بعد از يكسال جغتاى بسكاكى گفت اميد است كه سعادت اوّلى وزير باز بحالت اصلى برگشته و كوكب سعد او طلوع كرده باشد كه هيچ نحوست پايدار نيست، پس حبش عميد بوزارت منصوب شد و لكن آنى از سعايت سكّاكى فروگذارى نميكرد تا آنكه سكّاكى ستاره مرّيخ را كه بحكم قواعد نجوميّه متعلّق بلشگريان است تسخير نمود و انقلابى در لشگريان جغتاى ببروز آورد، وزير از فرصت استفاده كرده و گفت كسى كه قدرت او بدين اندازه باشد پس خلع سلطنت نيز مستبعد نباشد. اين جمله تأثير بزرگى در نفس جغتاى بخشيد و سكّاكى را امر بحبس نمود، تا سه سال ديگر زندانى بوده تا در اوائل رجب سال ششصد و بيست و شش يا هفت هجرت در هفتاد و يك يا دو سالگى درگذشت.
وجه تسميه و تلقيب بسكّاكى، موافق آنچه از شرح مختصر منافى نقل شده، بجهت انتساب بسكّاكه ميباشد كه ديهى است از نيشابور يا عراق يا يمن. در فوائد البهيّة بعد از اينجمله گويد: ظاهر آن است كه سكّاكى منسوب بدان نباشد زيرا كه خوارزمى است پس از لب اللباب سيوطى از ابو حيّان نقل كرده كه لفظ سكّاكى با فتح و تشديد و در اصل بابن السكّاك موسوم بوده و نسبت آن (سكّاكى) بپدر ميباشد كه گويا صنعت سكه دراهم داشته است.
(ص ١٥٠ هب و ٧٧٧ ت و ٥٨ ج ٢٠ جم و ٤٦ ج ٤ فع و ٢٥٨٦ ج ٤ س و ٢٣١ فوائد البهية و غيره)
سكاكينى حسن بن محمد بن ابى بكر بن ابى القاسم
- دمشقى همدانى، از اكابر علماى اماميّه ميباشد كه پدرش شيعه بود و در چندين علم فضيلت