ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٩ - سفاح عبد اللّه بن محمد بن على
بدستيارى ابو مسلم خراسانى اساس خلافت بنى اميّه را برهم زد، چراغ ايشان را خاموش كرد، ممالك اسلامى را مسخّر نمود، در دوازدهم يا چهاردهم ربيع الاول يا جمادى الاولى سال يكصد و سى و دوم هجرت در بيست و هفت سالگى در كوفه بتخت خلافت نشست، بفاصله هفت ماه در بغداد جلوس نمود، اخيرا شهر انبار را مقرّ خلافت قرار داد، بجهت اظهار مظلوميت خانواده رسالت و اهل بيت طهارت و عصمت كه در اوقات خلافت بنى اميّه مبتلاى جور و جفاى بىمنتهاى ايشان بودهاند لباس سياهرنگ را كه علامت ماتم و سوگوارى است لباس رسمى اتّخاذ نمود، برخلاف عادت معمولى بنى اميّه كه نشسته خطبه مىخواندهاند ايستاده و در حال قيام انشاى خطبه كرد.
در تاريخ بغداد خبرى از حضرت رسالت ص در خروج سفاح نقل كرده و خبر ديگرى نيز در خروج سفاح و منصور و مهدى از ابن عباس نقل نموده است. از ابن الطقطقى نقل است كه سفاح كريم و حليم و عاقل و كثير الحيا و نيكو اخلاق بوده و پس از استحكام مبانى خلافت بقاياى مردان بنى اميّه را طعمه شمشير نمود. شاعرى پيش سفاح آمده و ديد كه هفتاد تن از بنى اميّه براى طعام حاضر هستند پس اين اشعار را فروخواند:
اصبح الملك ثابت الاساس |
بالبها ليل من بنى العباس |
|
طلبوا و تر هاشم فشفوها |
بعد ميل من الزمان و يأس |
|
و اذكروا مصرع الحسين و زيد |
و قتيلا بجانب المهراس |
|
و القتيل الذى بحران اضحى |
ثاويا بين غربة و تناس |
|