ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٩٧ - شيخ الاسلام حاج ميرزا محمود
بحاج ميرزا محمود شيخ الاسلام بوده و آن دو مرد نيز عبارت از شيخ الاسلام و علّامه مجلسى ميباشد پس پرسيد كه شيخ الاسلام بچه سبب بدين مقام رسيده گفتند بجهت مقام رفيع علمى خود و بجهت آن قدرندانى و توهينى كه از اهل تبريز (غمانگيز محنتخيز يأسآميز) بدو وارد آمده است، هروقتى كه ميخواهد با كسى صحبتى كند مجلسى را دعوت كرده و مشغول صحبت ميشوند. در ايّامى كه شيخ الاسلام در نجف اقامت داشت يكى از ارحامش كه در سنّ جوانى بوده براى وليمه تازه مولودى او را دعوت ميكند و طرز كلمات نامه دعوت، مشعر بر عظمت دعوتكننده و از مشايخ بودن وى بوده است اينك شيخ الاسلام جواب آن نامه را محض بعنوان تأديب بدين روش بنگاشت: فرزند بتحصيل ادب پيوند، تديّن در همين، فرموده خالق چنين، هدايت خلائق بر اين، تشيّخ صبى موجب حرمان حرمت و باعث ندامت است اين چه عنوانى است كه نوشتهاى و چه ريسمان مناعتى است كه رشتهى من بيچاره كه مهاجر گشتم، گمان داشتم كه رستم، غافل از اينكه طوق ابتلاى ديگرى بگردن بستم. بمرقد شريف امير المؤمنين ع قسمت، كه مرا بكلّى از انتساب دور و از ضمائر بالمرّة مهجورم سازيد، كأن لست شيئا مذكورا حتّى اقول فزت بربّ الكعبة.
شيخ الاسلام علاوه بر مراتب علميّه قريحه صافيه شعرى نيز داشته و اشعار طريفه ميگفته و از او است:
اين خوردن شير خر، كه رسمى است كهن |
گيرم كه كند سرخ، رخ و فربه، تن |
|
اين ننگ كجا برم كه اين كرّه خر |
گويد كه برادر رضاعى است بمن |
|