ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٨٧ - شهيد ثانى شيخ زين الدين بن على بن احمد بن محمد بن جمال الدين بن تقى الدين بن صالح
اربعه خارج و بركنار است، پس سلطان شخصى را باحضار شهيد برگماشت كه در دربار سلطانى حاضر شود و با علماى بلاد مباحثه و مذاكره بنمايد تا بعد از اطّلاع از حقيقت مذهب او، حكم مقتضى را موافق مذهب خود درباره وى معمول دارد. آن شخص بجبع رفت، بعد از اطّلاع از مسافرت مكّه شهيد رو بسوى مكّه رهسپار شد، در اثناى راه بدو ملحق گرديد و قضيه را بعرض رسانيد، شهيد فرمود بعد از اداى وظائف حجّ موافق حكم سلطان معمول خواهد شد. آن شخص نيز راضى شد تا پس از فراغت عازم قسطنطنيّه كه پايتخت سلطانى بوده گرديدند، بعد از ورود ببلاد روم، كسى از آن شخص جوياى حال شهيد شد گفت از علماى شيعه است و نزد سلطانش خواهم برد، آنكس گفت دور نيست كه در محضر سلطان از اذيّت و آزار تو شكايت كند و علاقهمندان او نيز مساعدتش نمايند و سبب هلاك تو گردد اينك صواب آن است كه او را كشته و سرش را پيش سلطان ببرى، پس آن شخص شقى (گماشته سلطان) گول آن شيطان را خورده و بامر سلطان نيز كه بزنده حاضر كردنش صادر بوده مخالفت كرد و در جايى از ساحل بشهادتش رسانيد.
در آنجا جماعتى از تركمان بودند، در آن شب ديدند نورهائى مابين زمين و آسمان در صعود و نزول هستند اينك آن جسد شريف را دفن كردند و قبّهاى بر روى آن بنا نهادند.
آن شقى نيز آن سر سعيد را نزد سلطان برد ولى بجهت مخالفت امر، مغضوب گرديد و كشته شد انتهى كلام امل الآمل ملخصا.
بنوشته بعضى از اهل سير، شهيد، در قسطنطنيّه محض بجهت تشيّع بامر سلطان مقتول شد، جسدش را بدريا انداختند. صاحب حدائق، در لؤلؤة البحرين، از بعضى كتب معتمده نقل كرده است كه شهيد ثانى را بامر سلطان سليم پادشاه روم، در پنجم ربيع الاول سال نهصد و شصت و پنجم هجرت، در مسجد الحرام بعد از نماز عصر دستگير كردند، چهار روز در بعضى از خانهاى مكّه محبوسش داشتند، پس از راه دريا بقسطنطنيّهاش برده و در همان سال در آنجا بقتلش آوردند، جسدش بر روى خاك ماند و بعد از سه روز بدريايش انداختند. مؤيّد اين است كه بنابر مشهور، شهيد روزى بهمراهى شيخ حسين