ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٧ - شفائى اصفهانى، حسن يا سيد امير مظفر بن محمد
حكيم شفائى علاوه بر اصول طبابت، در فنون حكمت هم خبير بود بلكه قريحه شعريّهاى نيز در غايت جودت و متانت داشت، با محتشم كاشانى هم ملاقات نمود. با اينهمه، مراتب فضل و حكمتش با طبابت مستور، طبابتش نيز با شاعريش محجوب، عظمت شاعريش هم با كثرت هجوگوئى كه عادتش بوده موهون و در پرده خفا بود، لكن در اواخر عمر موفق بتوبه شده و از هجوگوئى منصرف گرديد. از تأليفات و آثار قلمى حكيم شفائى است:
١- بيست باب در طب ٢- ديده بيدار كه مثنوى است ٣- قرابادين شفائى ٤ و ٥- مهر و محبت و نمكدان حقيقت كه هردو مثنوى است. در رياض العارفين گويد كمال فصاحت و بلاغت اين حكيم، از مثنوى نمكدان حقيقت ظاهر ميشود و از غايت لطافت آن است كه اغلب مردم آنرا از حكيم سنائى دانند و خود صاحب رياض بعد از اين جمله، از حكيم شفائى بودن آن را تأييد كرده است. از اشعار همين نمكدان حقيقت است:
بر جبين دارم از خرد نسبى |
داغ طوق محمّد عربى |
|
هيچكس را چو او ندارم دوست |
كه سزاوار دوستدارى او است |
|
زده در پيشگاه آگاهى |
كوس تفريد لى مع اللهى |
|
بود بزم يگانگى را شمع |
شد از آتش مقام جمع الجمع |
|
هرچه گفت از شهود مطلق گفت |
من رآنى فقد راى الحق گفت |
|
بر سر خلق بود ظل اللّه |
سايه را سايه كى بود همراه |
|
بعد حمد محمد آنكه ولى است |
ثالث خالق و رسول، عليست |
|
عقل و برهان و نفس و امر گوا است |
كان دورا غير اين سيم نه روا است |
|
چون گروهى يگانهاش ديدند |
بخدائيش مىپرستيدند |
|
حبّذا پايه بلند كمال |
كه شود مشتبه بحق متعال |
|
ديد معبود را بديده جان |
نپرستيد تا نديد عيان |
|
در نماز آنچنان ز جا رفتى |
كه دعاوار بر سما رفتى |
|
بود غفلت ز سلخ پيكانش |
كه بتن بود آن نه بر جانش |
|