ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٣ - شعر
بن سويد بن حارثه كوفى گويد كه او بعد از شعبى بقضاوت كوفه منصوب شد، از اخبار طريفهاش آنكه گويد، در قصر كوفه نزد عبد الملك بن مروان خليفه اموى بودم كه سر مصعب بن زبير را آورده و برابر او گذاشتند پس من مضطرب و پريشان شدم خليفه از سبب آن پرسيد گفتم در همين قصر در همينجا نزد عبيد اللّه بن زياد بودم كه سر مبارك حضرت حسين بن على ع را آورده و در همينجا پيش او گذاشتند، بعد از مدتى باز در همينجا نزد مختار بن ابى عبيده ثقفى بودم كه سر عبيد اللّه را پيش او گذاشتند، بعد از مدتى باز در همينجا بودم، سر مختار را پيش مصعب ديدم و اكنون نيز سر مصعب را پيش تو مىبينم. عبد الملك خليفه، از كثرت تأثر دردم برخاسته و امر كرد كه آن قصر را خراب كردند و بعضى از شعرا همين قضيه را نظم كرده است:
يكسره مردى ز عرب هوشمند |
گفت بعبد الملك از روى پند |
|
روى همين مسند و اين تكيهگاه |
زير همين قبّه و اين بارگاه |
|
بودم و ديدم بر ابن زياد |
آه چه ديدم كه دو چشمم مباد |
|
تازه سرى چون سپر آسمان |
طلعت خورشيد ز رويش نهان |
|
بعد ز چندى سر آن خيرهسر |
بد بر مختار بروى سپر |
|
بعد كه مصعب سر و سردار شد |
دستكش او سر مختار شد |
|
اين سر مصعب بتقاضاى كار |
تا چه كند با تو دگر روزگار |
|