ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٨١ - شبلى جعفر بن يونس
كنيهاش ابو بكر، مذهبش مالكى يا امامى، نشو و نماى وى بغداد و از مشاهير عرفا و صوفيّه است. در بدايت حال والى دماوند بود، در اثر عقل متينى كه داشته از طرف سلطان وقت بسمت سفارت نزد خليفه ببغداد رفت، بعد از ورود بعراق از بركت بقاع متبرّكه آن سرزمين، بدست خير نساج و يا جنيد بغدادى توبه كرد، از اهالى دماوند حلّيّت خواست، و عاقبت بمقامى بس عالى عرفانى رسيد. در فنون طريقت بىبدل و در زهد و تجرّد ضرب المثل شد، در ماه رمضان ديگر بيشتر بعبادت و اطاعت مشغول ميگرديد و ميگفت كه خدا اين ماه را معظّم شمرده و من بايد بطريق اولى تعظيمش نمايم. با جنيد بغدادى، منصور حلّاج و ديگر مشايخ صحبت داشته و نوادر و اشعارى بدو منسوب دارند كه از آن جمله است:
ليس تخلو جوارحى منك وقتا |
هى مشغولة بحمل هواكا |
|
ليس يجرى على لسانى شيىء |
علم اللّه ذا سوى ذكراكا |
|
و تمثلت حيث كنت بعينى |
فهو ان غبت او حضرت تراكا |
|