ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٣٩ - سيد مرتضى رازى، ابن الداعى
بسال پانصد و پنج هجرى قمرى) از علماى عامّه نيز معاصر و در راه مكّه همسفر بودهاند.
غزالى از وى درخواست نمود كه در مسئله امامت بحثى و صحبتى كرده باشند سيد مرتضى نيز اجابت نمود بشرط اينكه غزالى در اثناى استدلالات او داخل مذاكره نشود و هرحرفى كه دارد بعد از اتمام كلام او اظهار نمايد، غزالى نيز قبول كرد تا در يكى از منازل، سيد، حسب المقرّر بمنزل غزالى رفته و شروع باستدلال نمود، غزالى چندين مرتبه خواست كه داخل مذاكره شود سيد با خلاف شرط بودنش مانع شد تا آنكه آن مقدارى از براهين و ادلّه را كه باقتضاى مقام، منظورش بوده بپايان رسانيد، همينكه غزالى شروع بمذاكره كرد و امّا الجواب گفت: سيد دردم بلند شد و رفت كه ديگر جواب را استماع ننمايد.
شاگردان غزالى گفتند كه سيد تاب مقاومت و قدرت استماع جواب را نداشت، غزالى گفت هرآنچه را كه گفتنى بود گفت و چون ميدانست كه من در مقابل براهين متقنه او سخنى غير از عناد و مغالطه ندارم اينك برخاست و رفت پس غزالى مذهب شيعه را قبول كرده و اين شعر را فروخواند:
شيخ بر ما عرض ايمان كرد و رفت |
كهنه گبرى را مسلمان كرد و رفت |
|