فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢١ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
تحقق جامعه دينى است ولى كافى نيست؛ ممكن است تمام افراد جامعهاى ديندار باشند اما روابط و نهادهاى اجتماعى آن دينى نباشد، چنين جامعهاى را در مقياس جامعه شناختى نمىتوان جامعهاى دينى دانست.
بر اساس چنين تعريفى از جامعه دينى براى اينكه تشخيص دهيم جامعهاى دينى هستيا نيست، بايد ببينيم افراد آن ديندار هستند يا نه؟ حال، چه شاخصى براى سنجش ديانت افراد يك جامعه وجود دارد و چگونه مىتوان در مقياس اجتماعى به مؤمن بودن يا نبودن افراد پى برد؟ شاخصهاى حسى و ظاهرى فقط ظواهر حال افراد را نشان مىدهند و براى سنجش امور معنوى و درونى به حد كافى واقعنمايى ندارند؛ در حالى كه دين قوياً با جهان معنا و درون انسان پيوند دارد. اگر براى تشخيص دينى بودن جامعهاى - كه بر طبق تعريف ياد شده همان ديندار بودن افراد است - به شاخصهاى حسى و ظاهرى اكتفا كنيم، بايد بر اساس مشخصات اسمى و رسمى و يا آداب و عادات مذهبى متعارف، به دينى بودن يا نبودن آن جامعه حكم كنيم و پيداست كه چنين داوريى چقدر ظاهر بينانه خواهد بود. اما اگر به شاخصهاى ظاهرى اكتفا نكنيم و ديندار بودن افراد را نه در مشخصات ظاهرى و آداب رسمى، بلكه در اعماق درون آنها بسنجيم، بايد به روانكارى عميق تك تك افراد جامعه بپردازيم كه اين كار مقدور نيست و در اين مورد نمونهگيرى نيز بىفايده است زيرا تجربههاى باطنى افراد قابل تعميم نيستند و هر تجربهاى منحصر به فرد صاحب تجربه است.
در تعريف ديگرى از جامعه دينى، آمده است: جامعه دينى جامعهاى است كه در آن «داورى با دين باشد و افراد خودشان را هميشه با دين موزون كنند.» (٢)و به دنبال آن افزوده شده است: «جامعه دينى جامعهاى است كه در آن چيزهايى مىگذرد كه منافات قطعى با فهم قطعى از دين قطعى ندارد، نه اينكه همه چيزش را از دين اخذ و اقتباس كرده است.» (٣)
اين برداشت از جامعه دينى به كلى نادرست نيست اما از دو جهت به شدت عيبناك است:
(٢)دكتر عبدالكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژى، مؤسسه فرهنگى صراط، تهران ١٣٧٣، ص ٦٥ و ٦٧.
(٣)همان، ص٥٦.