فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٣ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
بسيار انفعالى در نظر گرفته شده است. براساس اين تعريف، دين نقش فعالى در هدايت كردارهاى جمعى و جهتدهى شبكه روابط اجتماعى ندارد؛ بلكه فقط داور بىاقتدارى است كه اگر افراد كردارهاى خود را بر او عرضه مىكنند، او هم خطا يا صواب بود نشان را اعلام مىدارد. دخالت دين در حد توصيه و اندرز است و همچون نصيحتگوى با وقارى به فقير اندرز مىدهد كه صبر و قناعت پيشه كند و به غنى توصيه مىكند كه خسّت نورزد و از مالش انفاق كند؛ به ستمگر هشدار مىدهد كه عاقبت ظلم جهنم و عذاب آخرت است؛ مظلوم را توصيه مىكند كه ستم را بر خود نپذيرد و....
حضور چنين چهرهاى از دين، نمىتواند «جامعه» را به يك جامعه دينى تبديل كند، بلكه حداكثر يك «جماعت» ديندار مىسازد يعنى افراد جامعه را به افراد ديندارى تبديل مىكند و اين براى تحقق جامعه دينى كافى نيست. از آنجا كه مفهوم جامعه متقوّم به شبكه روابط اجتماعى است، پس ناگزير براى دينى شدن جامعه، بايد شبكه روابط اجتماعى آن دينى شود و دينى شدن شبكه روابط اجتماعى وقتى ميسر است كه دين در تنظيم روابط اجتماعى و جهتدهى نهادهاى اجتماعى نقش فعال داشته باشد.
اين نكته را بعداً به تفصيل روشن خواهيم كرد كه رسالت اصلى و پيام اساسى دين، هدايت انسان است، معلوم است كه مفهوم هدايت غير از مفهوم داورى بوده و هادى غير از داور است. در مفهوم هدايت نوعى دخالت فعالانه نهفته است، در حالى كه داورى فقط ارزيابى انفعالى از عمل انجام شده است. هادى جهت كردارها را مشخص مىكند و براى اين كار به امر و نهى مىپردازد، در حالى كه داور فقط خوب يابد، صحتيا سقم كردارهاى انجام شده را بيان مىكند.
از تحليل نارسايىهاى دو تعريف گذشته، مىتوان به تعريف درستى از جامعه دينى دستيافت. مفهوم «روابط اجتماعى» در بحث ما يك مفهوم كليدى است كه اگر به درستى درك نشود نمىتوان درك درستى از مفهوم جامعه داشت. اگر وجود افراد انسان را به منزله جسم براى جامعه بگيريم، روابط اجتماعى به منزله روح آن