فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٥
نداشت، اين بود كه مخالفان شيوه خود را به آنچه خودشان مىپسندند ملزم كرده پاسخ گويد. اين عبارت و مطالبى كه به دنبال آن گفته است، نشانگر خوبى براى ديدگاه اوست:
«هذا الاصطلاح، الذي هو إلى الفساد اقرب منه إلى الصلاح»ج٧/٧٧ چنين اصطلاحى به نادرستى نزديكتر است.
٢. به روايات كتابهايى كه نويسندگان آنها معتبر باشند، اعتماد مىكند، هر چند روايات مرسل و بىسند باشد، مانند مرسلهاى فقيه و تفسير عياشى. براى نمونه:
«سيما ما اشتمل عليه ذيل رواية العياشى من قوله...»ج٦/١٧٩
به روايات ضعيف و كتابهايى كه وضع نويسندگان آنها معلوم نيست، اعتماد و نقل نمىكند. از اين روى، روايات جعفريات، اشعثيات، دعائم الاسلام، عوالى اللئالى و مانند آنها را كه در مستدرك الوسائل گردآورى شده، به قلم نمىآورد.
«إنّما جعلنا هذا الخبر، مع صراحته في المدّعى، من المؤيّدات؛ لعدم الوقوف على سنده من كتب اُصولنا، و إنّما وقفت عليه فى عوالى اللئالى.»ج١/١٥٠ «مع ما عرفت آنفاً من عدم صلوح أخبار هذا الكتاب [دعائم الإسلام [لتأسيس الأحكام و إن صلحت للتأييد.» ج١٠/٣٥١
خلاصه اين كه تنها از مصادر و مدارك كتاب وسائل الشيعه حديث نقل مىكند، مگر آن كه حديثى از ديد شيخ حرّ عاملى دور مانده باشد.
با اين همه، او از كتاب فقه الرضابسيار نقل مىكند؛ چرا كه آن را به دليل استناد به امام رضا(ع)، معتبر مىداند. از اين روى با اطمينان، مطالب آن را به امام(ع) نسبت مىدهد : «اقول: وجهه قول الرضا(ع) في كتاب الفقه.»ج٣/٤٧٦
٣. مرحوم صاحب حدائق در حمل بر تقيه زيادهروى مىكرد، تا جايى كه روايت بىمعارض را هم اگر نمىپسنديد حمل بر تقيه مىكرد.
استناد او در اين كار به رواياتى بود كه