فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٨ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
كردارهاى انسان، در جامعه و به ضرورت زندگى اجتماعى او شكل مىگيرند. بايد همواره جامعهاى باشد و زندگى مشتركى و ديگرانى وجود داشته باشند تا انسان بتواند نسبت به آنها عدالت بورزد يا ستم كند، حقوق آنها را مراعات كند يا مورد تجاوز قرار دهد، به آنها حمله كند يا از خود در برابر آنها دفاع كند، آنها را به بند استثمار بكشاند يا بر اساس قسط با آنها رفتار كند، بر آنها فرمانروايى كند يا از آنها فرمانبرى داشته باشد و... به طور كلى تمام كردارهايى كه آنها را كردارهاى اجتماعى مىناميم و بخش اعظم حيات انسان را در بر مىگيرند، فقط با فرض وجود جامعه انسانى، ممكن است وجود داشته باشند. آنچه را زندگى اجتماعى مىناميم، در واقع جز شبكه به هم پيچيدهاى از همين كردارهاى متقابل چيزى نيست. بر اين اساس است كه مىگوييم حيات انسانى فقط در جامعه انسانى معنا پيدا مىكند. زندگى اجتماعى عرصه فعليتيافتن ابعادى از وجود انسان است كه اگر زندگى اجتماعى وجود نمىداشت، آن ابعاد همچنان در عالم قوّه و استعداد محض باقى مىماندند. اگر انسانى در خارج از چارچوب زندگى اجتماعى و به اصطلاح در يك خلاء اجتماعى تصور شود و با انسانى در درون چارچوب زندگى اجتماعى مقايسه شود، تفاوت ميان اين دو، در واقع تفاوت ميان انسان بالقوه و انسان بالفعل است؛ چنانكه مثلاً دانه يك گياه، بالقوه داراى تمام استعدادهاى يك گياه بالغ هست، اما هيچكدام از آنها را بالفعل ندارد، نمىتوان از ميوهاش خورد و نمىتوان در سايهاش نشست. خلاصه، در بستر زندگى اجتماعى، ابعاد وجودى هر انسان با ابعاد وجودى ديگر انسانها تركيب مىشود و انسان هويتى ديگر مىيابد.
انسانى كه دين داعيه هدايت او را دارد، انسان اجتماعى است، يعنى انسانى است كه در متن زندگى اجتماعى پرورانده شده و با شبكه بسيار پيچيدهاى از روابط اجتماعى، به جامعه انسانى وابسته است. همان گونه كه محيط طبيعت و قوانين طبيعى، زندگى طبيعى انسان را احاطه كرده است و بر آن اثر مىگذارد، محيط جامعه و قوانين اجتماعى نيز زندگى اجتماعى او را در برگرفته است و بر آن اثر مىگذارد. از اين رو هر برنامهاى كه براى هدايت انسان طرحريزى مىشود، ناگزير