فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣١ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
عرصه استوار است و هر رابطه اجتماعى ديگرى دست آخر به يكى از اين چهار عرصه منتهى مىشود. از اين رو با توجه به جايگاه محورى اين چهار عرصه در زندگى اجتماعى و به منظور ابهام زدايى از مفاهيم مورد بحثخود، هر گاه از روابط اجتماعى سخن مىگوييم، به طور واضح مرادمان روابط انسان با انسان در چهار عرصه سياست و اقتصاد و حقوق و اخلاق است. به تعبير ديگر، ما در اين بحث، روابط سياسى و اقتصادى و حقوق و اخلاقى را كه عمدهترين و نيرومندترين عرصههاى روابط اجتماعى هستند، شاخص و نماينده تمام روابط اجتماعى و به طور كلى شاخص و نماينده حوزه زندگى اجتماعى قرار مىدهيم.
اكنون كه چشم انداز روشنى از مفهوم «روابط اجتماعى» به دست آمد، به بيان معناى «دينى بودن» روابط اجتماعى مىپردازيم.پيش از اين گفته شد كه جامعه دينى جامعهاى است كه روابط اجتماعى آن دينى باشد، اينك مىپرسيم دينى بودن روابط اجتماعى به چه معناست؟ پاسخ به اين پرسش ما را يك گام ديگر به درك مفهوم جامعه دينى نزديك مىكند.
مقصود از دينى بودن روابط اجتماعى و به دنبال آن دينى بودن جامعه انسانى، اين نيست كه كردارها و روابط اجتماعى انسان ماهيت دينى داشته باشند؛ چون كردارهاى اجتماعى و به تبع آن روابط اجتماعى پديدههايى هستند كه از خود ماهيت مستقل دارند و معلوم است كه اين ماهيتخود را از دين اخذ نكردهاند، همچنانكه خود انسان نيز در قبال دين ماهيت مستقل دارد و فرد ديندار ماهيت انسانى خود را از دين نگرفته بلكه با پذيرفتن دين، به ماهيتخود رنگ و جهت دينى داده است. گرويدن به حقايق دين و پايبندى به دستورهاى آن، انسان را داراى ماهيتى ديگر نمىكند، بلكه به همان ماهيت انسانى موجود، جهت مىدهد و آن را به سمت مشخصى هدايت مىكند. انسان ديندار در ماهيتخود با انسان بىدين تفاوتى ندارد و هر تعريفى كه بر آن صادق باشد بر اين نيز صدق مىكند، تفاوت اين دو در اوصاف و قيودى است كه عارض بر ماهيت انسانى شده است.
بر همين اساس، دينى بودن روابط و نهادهاى اجتماعى به اين معنا نيست كه اين