فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٥ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
جامعه به يك دين، به خودى خود موجب دينى شدن آن جامعه نمىشود؛ بلكه اگر در جامعهاى، دين تعيين كننده نوع روابط و كردارهاى اجتماعى باشد، آن جامعه جامعهاى دينى است. بر اين اساس مىتوان گفت: جامعه دينى جامعهاى است كه دين، هدايت شبكه روابط و كردارهاى اجتماعى آن را بر عهده دارد.اگر چه روابط اجتماعى متشكل از تك تك رابطههاى متقابل افراد است، اما اين رابطهها در هيأت تأليف و تركيبى خود، هويت مستقلى به دست مىآورند و به يك نظام (system) تبديل مىشوند. كردارهاى اجتماعى افراد تنها در اين نظام و از طريق اين نظام، معنا پيدا مىكنند و قابل فهم هستند، افراد در كردارهاى اجتماعى خود به شدت متأثر از نظام روابط اجتماعى موجود در جامعه هستند، تا زمانى كه نظامى از روابط اجتماعى برقرار است، افراد ناچارند كردارهاى خود را در چارچوب آن نظام انجام دهند و به قواعد و قوانين آن گردن نهند. البته اين به آن معنا نيست كه انسان در حصار جبرهاى اجتماعى محصور و مجبور است و نظام روابط اجتماعى حاكم بر سرنوشت و تاريخ اوست. بلكه قدرت اختيار و انتخاب انسان محفوظ است و افراد جامعه مىتوانند در نوع روابط اجتماعى موجود تغيير ايجاد كرده و حتى نظامى را از اساس دگرگون كنند، اما در اين دگرگونىها نيز همواره نظامى را جايگزين نظام ديگر مىكنند. چه، زندگى اجتماعى فقط در قالب يك نظام اجتماعى امكانپذيراست.
با توجه به جايگاه مهم شبكه روابط اجتماعى در جامعه انسانى است كه مىگوييم: آنچه دينى بودن يا نبودن جامعهاى را تعيين مىكند، دينى بودن يا نبودن روابط اجتماعى آن جامعه است نه ديندار بودن يا نبودن افراد آن.
دينى شدن روابط اجتماعى جداى از ديندار بودن افراد، خود مقوله ديگرى است كه مستقلاً موضوعيت دارد و تحقق آن نيازمند ابزارها و اهرمهاى ويژهاى است، علاوه بر ابزارها و اهرمهايى كه براى ديندار شدن افراد لازم است. در مثل، جوامع غربى امروز را نمىتوان جوامع دينى ناميد هر چند كه بسيارى از افراد آن كم و بيش داراى معتقدات دينى هستند و ايمان مسيحى خود را حفظ كردهاند و در آداب و اخلاق