فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٥ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
عمل، ناچار از الزام و اجبار و اعمال قدرت متقابل هستيم. براى دينى كردن روابط اجتماعى و از آن جمله مثلاً براى جهت دينى دادن به نظام سياسى يا اقتصادى يك جامعه، القا ارزشهاى دينى و تبيين خير و شر به تنهايى كافى نيست و توسن سياست و اقتصاد، در ميدان عمل با اندرز و نصيحت مهار نمىشوند، بلكه گريزى نيست از دخالت عملى و اعمال قدرت، زيرا قدرت را در عمل، جز با قدرت نمىتوان مهار كرد.
حاصل كلام در اين بخش آن است كه: جامعه دينى جامعهاى است كه نظام روابط اجتماعى آن دينى باشد، به عبارتى مشخصتر، جامعه دينى جامعهاى است كه در آن، زمام چهار عرصه زندگى اجتماعى انسان يعنى سياست، اقتصاد، حقوق، اخلاق، در دست دين بوده و هدف و جهت دينى داشته باشند. اين چنين جامعهاى، يك جامعه دينى است؛ حتى اگر همه افراد آن متدين به دين مورد نظر نباشند. اگر جامعه را به معناى دقيق جامعه شناختى آن در نظر داشته باشيم، «معيار دينى بودن» يك جامعه، به گونهاى مشخص و بىابهام، دينى بودن چهار عرصه اصلى زندگى اجتماعى يعنى عرصههاى سياست، اقتصاد، حقوق و اخلاق است، اما «معناى دينى بودن» را نيز پيش از اين روشن كرديم.
آيا تاسيس جامعه دينى از هدفهاى دين است؟
تاكنون سخن در مفهوم جامعه دينى بود و اينكه جامعه به چه معنا ممكن است دينى باشد؟ اگر در ترسيم مرزهاى مفهومى جامعه دينى در بخش گذشته، توفيقى به دست آمده باشد، اينك وقت آن است كه از مفهوم به مصداق و از عالم امكان به عالم وقوع در آييم و اين پرسش را طرح كنيم كه: آيا تأسيس جامعه دينى جزو رسالتها و هدفهاى دين است؟ آيا دين آمده است تا درباره جامعه انسانى طرحى نو در اندازد و جامعه ويژهاى با مشخصات اجتماعى ويژهاى به نام جامعه دينى بسازد، يا دين فقط براى ديندار كردن افراد جامعه آمده است؟ پاسخ به اين پرسش به مسأله ريشهاىترى بر مىگردد و آن اينكه اساساً هدف دين چيست؟