فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٢ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
نخست آنكه مفاهيمبه كار رفته در اين تعريف از چنان وضوحى كه لازمه يك تعريف علمى است برخوردار نيستند. عباراتى از قبيل «داورى با دين باشد» يا «افراد خودشان را هميشه با دين موزون كنند» بسيار كلى و تا اندازهاى هم مبهم هستند. داورى دين تا كجاست و چه امورى از زندگى بشر را در بر مىگيرد؟ افراد بايد كجاى خود را با دين موزون كنند، طبيعتخود را، عقايد خود را، يا نظام زندگى اجتماعى خود را؟ اينكه در تعريف آمده است «جامعه دينى جامعهاى است كه در آن چيزهايى مىگذرد كه منافات قطعى با فهم قطعى از دين قطعى ندارد»، مراد از آن «چيزها» چيست و چه امورى از امور جامعه را و در چه سطحى در بر مىگيرد؟ اگر در جامعهاى عملى صورت گرفت كه منافات قطعى با دين داشت، مانند يك گناه شخصى، آيا آن جامعه ديگر نمىتواند جامعهاى دينى باشد؟! در اين صورت هيچ جامعه دينى وجود نخواهد داشت زيرا در هر جامعهاى همواره امور خرد و كلانى مىگذرد كه به طور قطع با دين منافات دارد. افزون بر آنچه گفته شد، وجود تعبيرهايى مانند «منافات قطعى»، «فهم قطعى»، «دين قطعى»، ابهام و آشفتگى تعريف ياد شده را دو چندان مىكند.
دوم آنكه، در اين تعريف، براى دين در عرصه زندگى اجتماعى انسان، نقش