فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٩ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
گام نخست به دو سؤال ديگر تجزيه مىشود: اولاً جامعه چيست؟ و ثانياً دينى بودن آن به چه معناست؟ پاسخ پرسش اوّل را به عهده علم جامعهشناسى مىگذاريم و تعريف مشهور اين علم از جامعه را مىپذيريم و با اندك توضيحى، آن را به عنوان يك اصل موضوعى در تعريف جامعه دينى به كار مىگيريم. از اين رو در اين قسمت چندان درنگى نخواهيم كرد. اما پاسخ به پرسش دوم است كه در اينجا براى ما اهميت محورى دارد و مىتواند ما را به مفهوم جامعه دينى نزديك كند. در واقع درك ما از جامعه دينى بر اين مدار مىچرخد كه دينى بودن را چگونه معنا كنيم؟ آيا هر جماعت ديندارى را مىتوان يك جامعه دينى ناميد يا اينكه جامعه دينى ويژگيهايى دارد كه در هر جماعت ديندار يافت نمىشود؟ به عبارت ديگر آيا وجود جماعتى از دينداران براى تحقق يك جامعه دينى كافى است يا اينكه براى تحقق جامعه دينى به چيزى بيش از يك جمع ديندار نياز داريم؟ به همان اندازه كه جامعه شناسان ميان دو مفهوم «جمع» و «جامعه» تفاوت مىگذارند ميان دو مفهوم «جمع ديندار» و «جامعه دينى» نيز تفاوت وجود دارد.
جامعه انسانى، جمع عددى سادهاى از انسانها نيست؛ بلكه آن جمع انسانى است كه در محيط مشترك داراى روابط متقابل اجتماعى با يكديگر هستند. «روابط متقابل اجتماعى» يك پايه استوار و اصلى براى تحقق جامعه است كه بدون آن جامعه انسانى شكل نخواهد گرفت. به ديگر سخن، جامعه انسانى تركيبى است از انسانها و روابط متقابل ميان آنها، «انسان» و «رابطه متقابل اجتماعى» دو عنصر اصلى براى تشكيل جامعه انسانى هستند. روابط اجتماعى برآمده از كردارهاى اجتماعى افراد است و كردار اجتماعى، آن عمل ارادى و مختارانهاى است كه انسان براى رسيدن به هدف مشخصى در قبال ديگر انسانها انجام مىدهد. از تركيب كردارهاى متقابل اجتماعى، شبكه گسترده و پيچيده روابط اجتماعى به وجود مىآيد؛ شبكه روابط اجتماعى جزء مقوّم جامعه انسانى است.
بر اين اساس، صرف وجود يك جماعت ديندار خود به خود به معناى تشكيل يك جامعه دينى نيست؛ زيرا با صرف تجمع افراد انسان، جامعه انسانى به وجود