فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٣ - تغيير جنسيت محمد مؤمن قمى
او، در پاسخ گفت: قضيه از همين قرار است.
اميرمؤمنان به او فرمود: شوهرت كيست؟ گفت: فلانى.
امام كسى را به دنبال او فرستاد و او را فراخواند و فرمود: آيا اين زن را مىشناسى؟ او گفت: بله، او همسر من است.
آن گاه از وى، درباره آنچه آن زن گفته بود پرسيد.
مرد گفت: قضيه همين طور است.
اميرمؤمنان(ع) به وى فرمود: تو شجاعتر از كسى هستى كه بر شير سوار مىشود؛ زيرا با اين وضعيت به وى نزديك مىشوى.
آن گاه اميرمؤمنان فرمود: اى قنبر! اين زن را به همراه يك زن ] ديگر [به داخل خانهاى ببر تا دندههاى او را بشمارد.
شوهر زن گفت: اى اميرمؤمنان! من نه مردى را نسبت به وى امين مىدانم و نه زنى را.
اميرمؤمنان(ع) فرمود: دينار خواجه ]كه از صالحان كوفه و مورد اعتماد بود [را نزد من بياوريد.
آن حضرت فرمود: اى دينار! به همراه اين زن، وارد خانهاى شو و او را برهنه كن و به وى دستور بده كه لنگى بر خود ببندد و دندههاى او را بشمار.
دينار اين كار را انجام داد و شمار دندههاى او در سمت راست هفده و در سمت چپ هجده تا بود، از اين روى، امير مؤمنان(ع) لباس، كلاه و كفش مردانه بر تن او كرد و ردايى بر شانه او انداخت و او را جزء مردان به حساب آورد.
شوهر زن گفت: يا اميرمؤمنان! او دختر عمويم است و از من بچه دارد و در اين حال، شما او را جزء مردان به شمار مىآوريد؟
حضرت فرمود: من درباره او حكم خدا را صادر كردم؛ زيرا خداى تعالى حوا را از پهلوى چپ آدم آفريد و ]از اين روى [شمار دندههاى مردان ناقص و دندههاى زنان كامل است.» (١)
علامه مجلسى، در ذيل اين حديث نوشته است:
«اين خبر، در بين عامّه [= اهل تسنن ]
(١)وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج١٧، ص٥٧٦، ابواب ميراث خنثى، باب ٢، ح٥.