کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥ - رويكردهاى مختلف در بحث رابطه متقابل مردم و حكومت
رسيده اند و شيوه هايى براى حكومت اتخاذ نموده اند و روابطشان را با مردم به گونه اى تنظيم كرده اند كه كمتر از حكومت كفر نبوده است. حكومت امثال حَجّاج بن يوسف يا بعضى ديگر از مروانيان، به نام اسلام و حتى به نام خليفه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، در طول تاريخ اسلام فراوان بوده، در حالى كه درست در جهت عكس اهداف حكومت اسلامى و عكس تئورى حكومت اسلامى عمل مىكردند.
برخى افراد، به خصوص كسانى كه بيشتر علاقه مند به بحث هاى جامعه شناختى هستند، مىگويند ما چندان به بحث هاى نظرى و تئوريك كارى نداريم، بلكه ما رفتارهاى عينى را مشاهده مىكنيم. در نظر اينان اسلام همان است كه مسلمانان دارند، يا مسيحيت آن است كه مسيحيان دارند. اين كه ما بگوييم اسلام چنين و چنان است، يا اسلام گفته كه بايد چنين عمل كرد، ولى در عمل مشاهده كنيم واقعيت عينى در ميان مسلمانان چيز ديگرى است، اين بحث فايده اى ندارد. اگر ما در صدد تعريف و تبيين حكومت اسلامى هستيم، بايد ببينيم حكومت مسلمان ها چگونه بوده، و الآن هم حكومت هايى كه به نام اسلام حكومت مىكنند چه وضعى دارند.
نگرش فوق، گرايشى جامعه شناختى است كه چندان به بحث هاى تئوريك و ارزشى بهايى نمىدهد. در اين نگرش، واقعيت هاى عينى را مورد بررسى قرار مىدهند و بر اساس همان شواهد عينى هم قضاوت مىكنند. شايد شما هم در طول اين دو دهه اى كه از پيروزى انقلاب اسلامى مىگذرد چنين رويكردى را در برخى مكتوبات يا سخنرانى ها ملاحظه كرده باشيد. پيش از انقلاب نيز كسانى بودند كه به نام اسلام و اسلام شناسى بحث و سخنرانى مىكردند و مىگفتند اسلام همان است كه در عمل مسلمان ها مشاهده مىشود؛ اين كه تصور كنيم اسلام چيز ديگرى است غير از آنچه در رفتار مسلمان ها مشاهده