کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - خداوند، يگانه آمر و ناهى اصيل
خداوند، يگانه آمر و ناهى اصيل
سؤال مهم و منطقى اين است كه چه كسى حق دارد به انسان چنين امر و نهى كند؟ آيا جز آن كس كه هستى انسان را به او اعطا كرده است؟ ديگران چه حق دارند به من بگويند بايد اين كار را بكنى؟ مگر مالك من هستند كه بگويند «بايد بكنى»؟ هيچ انسانى خود به خود حق امر كردن به هيچ انسان ديگرى را ندارد. فقط خدا چنين حقى را دارد؛ چون او مالك همه عالَم است. به حكم مالكيتى كه خداوند نسبت به انسان دارد، ولايت تشريعى و حق قانون گذارى و امر و نهى نيز از آنِ او است. خداى متعال كه رب تكوينى ما است تشريعاً نيز نسبت به ما ربوبيت دارد. چون وجود ما بسته به او است، پس او است كه مىتواند بگويد اين كار را بايد بكنى يا آن كار را نبايد بكنى. جز او چه كسى اين حق را دارد؟ اين امر و نهى و هر گونه تعيين تكليف لازمه مالكيت او است. اين جا ديگر جاى اين سؤال نيست كه چه كسى اين حق را به خدا داده است؟ اين حقِ خدايى خدا است، و آيا مگر خدايى را كسى به خدا داده است؟! خدايى صفت ذاتى او است. اين حق ربوبيت و ولايت تشريعى هم لازمه خدايى او است و لازم نيست كسى اين حق را به خدا بدهد. البته خداوند بى حكمت و از روى عبث دستورى نمىدهد، بلكه هر جا دستورى مىدهد حتماً مصلحتى در وراى آن نهفته است. بر اساس اين ديدگاه، مفاهيم و قوانين حقوقى در دين، سكّه دو رويى هستند كه يك روى آن، امر و نهى، اعتبار، آمر و مأمور و عبد و مولا است و روى ديگر اين سكّه، مصالح و مفاسد واقعى مترتب بر اين امور است. پس امر و نهى الهى، كاشف از مصالح و مفاسد واقعى هستند؛ مصالح و مفاسدى كه زيربناى حقوق را تشكيل مىدهند.
در مقام اثبات، اين امر و نهى الهى است كه حقوق را اثبات مىكند و بر ما تعيين كننده و الزام آور است و هيچ موجود ديگرى نمىتواند چنين الزامى