کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٤ - پاسخ اين شبهه
اشاره به پيام و رمزى دارد كه بايد آن را دريافت؛ نظير همان واژه «مجنون» كه به معناى جن زده نيست بلكه رمزى است براى اشاره به كسى كه دچار «خبط دِماغ» است.
روشن است كه چنين تصورى باطل و چنين شبهه اى غير وارد است. آيا اگر كسى در جايى سخنرانى كرد و در بين سخنرانى خود از چند ضرب المثل هم استفاده كرد، مىتوان نتيجه گرفت كه تمامى سخنان او ضرب المثل است؟ استعاره، كنايه، مجاز و ضرب المثل نمك كلام است نه همه كلام. در محاوره و گفتگو، اصل پذيرفته شده بين متكلم و مخاطب (در هر عرف و زبانى) اين است كه مدلول مطابقى الفاظ، مراد گوينده است. اگر متكلم بخواهد از تعبيرات كنايى و مجازى استفاده كند قرينه مىآورد. البته قراين، هميشه لفظى نيستند و ممكن است به اصطلاح، از قراين «لبّى» و غيرلفظى استفاده شود. گاهى قرينه آن قدر روشن است كه مخاطب خودش متوجه آن است و نيازى به ذكر آن از سوى متكلم نيست؛ مثلاً وقتى شخصى مىگويد: «اين نوش داروى بعد از مرگ سهراب است» هر كسى منظور او را مىفهمد و مىداند كه او نمىخواهد ادعا كند كه واقعاً رستم و سهراب و نوش دارويى وجود داشته يا وجود نداشته است. همه مىدانند كه در اين جا چنين چيزى منظور نيست.
در قرآن نيز نظير هر محاوره و گفتگوى ديگرى، اصل بر بيان حقيقت و افاده معانى مطابقى الفاظ و جملات است. اگر در جايى بخواهيم ادعا كنيم كه اين جا استعاره و كنايه و... است و معناى حقيقى مراد نيست نياز به قرينه داريم. اگر قرينه وجود نداشته باشد حمل بر حقيقت مىكنيم. نمىتوانيم در هر جا بى جهت و بدون هيچ قرينه اى، و فقط به اين دليل كه در چندجا تعابير كنايى و مجازى به كار رفته، بگوييم اين جا هم مجاز است و حقيقت نيست.