کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧ - نظريه صحيح در باب حقيقت ايمان
سؤال اين است كه پس چرا با اين كه هيچ يك از اين مقدمات اختيارى نيست و به اراده من شكل نگرفته است، باز هم مىگوييم كه سخن گفتن، كارى اختيارى است؟ پاسخ اين است كه، چون يك جزء آن اختيارى است؛ اين كه من تصميم بگيرم اين لفظ و صوت را به صورتى ايجاد كنم كه به شكل اين الفاظ و كلمات خاص درآيد، در اختيار من است. پس وجود يك جزء اختيارى در يك مجموعه اى كه ده ها جزء غير اختيارى دارد، براى صدق «اختيارى بودن» بر آن كافى است.
ايمان نيز به همين صورت است كه امرى اختيارى است، با اين كه شرط آن دانستن و علم است كه احياناً آن علم ممكن است به صورت غيراختيارى براى انسان پيدا شود. گرچه «دانستن» ممكن است بى اختيار من حاصل شود، اما «تصميم» بر اين كه به لوازم اين علم عمل كنم يا خير، در اختيار من است؛ و همين براى صدق «اختيارى بودن» ايمان كافى است.
اكنون قضاوت كنيد، آن كسى كه نام خودش را فيلسوف گذاشته و مىگويد، ايمان اگر اختيارى باشد با علم نمىسازد، تا چه حد اشتباه مىكند. آيا صرف اين كه من مىدانم سيگار مضر است، براى خوددارى از مصرف سيگار كافى است؟ يا علاوه بر آن بايد تصميم داشته باشم كه سيگار نكشم؟ آيا چون علم دارم، مجبور هستم كه سيگار نكشم؟! و آيا اختيارى بودن لزوماً همراه «جهل» و نادانى است؟! اين چه ادعاى گزافى است كه بگوييم، لازمه اختيارى بودن ايمان اين است كه علم نباشد و جهل و شك باشد؟ بلى اين سخن ممكن است براى سردمداران كليسا كه در مخمصه عقايد باطل و بى اساس گرفتار آمده اند، مناسب باشد. همان طور كه اشاره كرديم، آنان براى فرار از پاسخ گويى درباره عقايد و تعليماتى كه با عقل سازگارى ندارد، اين راه را انتخاب كردند كه بگويند، حوزه علم و عقل با حوزه دين متفاوت است و اينها تعاليم دينى است و ربطى به علم و عقل ندارد.