کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٦ - نظريه صحيح در باب حقيقت ايمان
يا بعد از ورود به دانشگاه درس نمىخواند تا اخراج شود. درست است كه اگر معلم در كلاس هندسه، قضيه اى را با برهان اثبات كرد، دانش آموز برايش علم حاصل مىشود و راه انكار ندارد، اما خودِ رفتن سر كلاس و نشستن و گوش دادن و دل سپردن به معلم (كه در پيدايش اين علم دخيل هستند) امورى اختيارى هستند.
به هر حال، بر فرض كه حصول علم هم اختيارى نباشد، اما ايمان، علمِ تنها نيست و «انقياد» نيز شرط آن است، و انقياد امرى كاملا اختيارى است. تصميم گرفتن بر اين كه به لوازم آن علم ملتزم باشد يا خير، در اختيار خود انسان است. پس منافات ندارد كه ايمان امرى اختيارى باشد و احياناً همراه باشد با علمى كه پيدايش آن علم اختيارى نيست. سرّ مطلب هم اين است كه وقتى در يك مجموعه، يك عنصر اختيارى وجود داشته باشد براى آن كه آن مجموعه را اختيارى بدانيم كافى است.
ذكر يك مثال ديگر مىتواند به بيشتر و بهتر روشن شدن مسأله كمك كند. فرض كنيد بنده كه الآن مشغول سخن گفتن هستم، اين حرف زدن و سخن گفتن، امرى است اختيارى يا غيراختيارى؟ روشن است كه اختيارى است. اما براى اين سخن گفتنِ من صدها مقدمه لازم است كه هيچ كدام در اختيار من نيست. من بايد ريه داشته باشم، بايد حنجره داشته باشم، بايد تارهاى صوتى حنجره ام سالم باشند، بايد دهان و بينى داشته باشم كه هوا را به درون ريه بكشم و بيرون بدهم، و بسيارى مقدمات ديگر. آيا اينها در اختيار من است؟ آيا اين كه من ريه داشته باشم يا خير، به اراده و اختيار من است؟ روشن است كه اين خدا است كه به من ريه داده، نه آن كه خودم اختيار كرده باشم كه ريه داشته باشم. آيا اين كه هوا موجود باشد، به اختيار من است؟ هوا را خدا خلق كرده، نه آن كه چون من اراده و اختيار كرده ام كه هوا باشد، هوا هست. اكنون