کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١ - پرسش و پاسخ
فعلى ما اين است كه دين چه «بايد» بگويد و با كدام حوزه ها «بايد» كار داشته باشد، نه آن كه دين چه مىگويد. از اين رو ظاهراً به نظر مىرسد جوابى كه داديد متناسب با مسأله نبود.
پاسخ: در ضمن بحث هم اگر دقت كرديد، اشاره كردم كه فعلا نمىخواهم وارد اين مسأله شوم كه آيا ما انتظارمان از دين را بايد از خود دين بپرسيم يا از خارج دين بايد ثابت كنيم. من خواستم از يك تشكيك استفاده كنم. اگر ما بپذيريم كه دين داراى مجموعه اى از معرفت ها و گزاره ها است و «هست و نيست»ها و «بايد و نبايد»ها و ارزش هايى را اثبات مىكند، آن گاه دين نيز مثل هر مجموعه معرفتى ديگر مىشود. در هر حوزه معرفتى (مثل فيزيك، شيمى، جامعه شناسى و...) اگر شما بخواهيد بدانيد آن معرفت از چه بحث مىكند چه مىكنيد؟ روشن است كه راه منطقى و مستقيمش اين است كه به خود محتوا و منابع آن علم و معرفت مراجعه كنيم و ببينيم از چه بحث مىكند. وقتى كه دين هم مجموعه اى از گزاره ها و معرفت ها شد، طبيعى است بهترين روش براى كشف اين كه دين از چه سخن مىگويد، مراجعه به متن خود دين و منابع آن است.
گاهى سؤال اين است كه آيا ما مىتوانيم از خارج دين اثبات كنيم كه حتماً بايد دين وجود داشته باشد و در فلان حوزه ها هم حرف داشته باشد و دخالت كند؛ اين سؤال پاسخش مثبت است. بلى، قبل از آن كه وارد حوزه معرفت دينى شده باشيم، مىتوانيم «ضرورت نياز به دين» را بر اساس مقدماتى اثبات كنيم. اجمالش هم اين است كه مطالب زيادى وجود دارد كه عقل و علم عادى بشر پاسخ گوى آنها نيست و به «نمىدانم» مىرسد. در بسيارى از ارزش ها اين گونه است كه دست عقل از تشخيص آنها كوتاه است، و شاهدش هم اين است كه مىبينيم اختلاف نظرهاى فراوانى بين افراد و جوامع مختلف، در مسأله ارزش ها وجود دارد. عقل معمولاً به اين امور احاطه ندارد؛ مثلاً اگر بايد خدا را عبادت كرد، اين كه اين عبادت چگونه بايد انجام شود چيزى است كه عقل از