کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٢ - رابطه مردم و حكومت فرمانبرى و فرمانروايى، يا ؟
در مقابل آن نوع حكومت، گرايش هايى نيز در گوشه و كنار تاريخ پيدا مىشود كه قضيه به عكس بوده است؛ يعنى مردم، خودشان تكليفشان را روشن نموده، خواسته هايشان را بر حكومت ديكته مىكردند. به عبارت ديگر، به جاى آن كه حكومت دستوراتش را بر مردم ديكته كند، در اين نوع حكومت، اين مردم هستند كه مقررات را بر حكومت ديكته مىكنند و حكومت كارگزار و اجرا كننده خواسته هاى آنان است. البته من مورخ نيستم و در بررسى اسناد تاريخى نمىدانم اين مطلب چه اندازه صحت دارد، ولى نقل مىشود كه در روزگارهاى قديم در چين، هندوستان و كمابيش در يونان هم اين گونه بوده است. در يونان، گرايش به حكومت مردم در چند قرن قبل از ميلاد وجود داشته و چند دهه اى هم كه حكومت در آتن برقرار شده بود، به همين نحو بوده است. گفته مىشود دموكراسى هم از همان جا گرفته شده و به وجود آمده است.
پس اين دو گرايش متفاوت است، يكى اين كه دولت[١] فرمانروا باشد و مردم فرمانبردار و ديگرى عكس آن.
نوع سومى از رابطه را هم مىتوان فرض كرد كه در آن، رابطه بين حكومت و مردم صرفاً رابطه بين فرمانروا و فرمانبردار نباشد؛ براى مثال، مىتوان فرض كرد كه يك نوع قرارداد متقابل بين مردم و حكومت برقرار شود و در واقع نوعى تقسيم كار باشد كه يك سرى از كارها را حكومت و برخى ديگر از كارها را مردم انجام دهند. خود اين كه چه شكل خاصى براى اين مدل حكومت تصور بشود كه اين تقسيم كار بين مردم و حكومت انجام گيرد و هيچ كدام فرمانروا نباشند، به صورت هاى مختلفى مىتوان فرض كرد.
[١] مقصود ما از دولت يا حكومت يا حاكم، هيأت حاكمه يا دستگاهى است كه در كشورى وجود دارد و متصدى رتق و فتق امور جامعه است؛ خواه اين كه فرد و سلطان مستبدى باشد، يا دستگاه و دربارى باشد يا يك گروه به شكل هاى ديگر.