فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٦٧ - عقل
عقد
عقد، به [معناى] عهد، و جمع آن عقود است [١] و در اصطلاح فقه اسلامى ايجاب امرى از يك طرف و قبول آن از طرف ديگر است، [٢] به طورى كه تأثير آن به ديگرى وابسته باشد. [٣] مقصود در اين مدخل عقد در كلّيّت آن مىباشد و موارد جزيى آن مثل عقد بيع و نكاح در موارد خاصّ خود ذكر شده است.
التزام به عقد
١. التزام به مفاد عقد، اصل و قاعده اوليّه، در تمامى عقود:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... [٤]
مائده (٥) ١
اهمّيّت عقد
٢. اهمّيّت پيمانها و عقود، موجب امر به وفا به آنها:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... [٥]
مائده (٥) ١
لزوم عقد
٣. لزوم و التزام به مفاد عقد، اصل و قاعده اوليّه در تمامى عقود:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... [٦]
مائده (٥) ١
وفا به عقد
٤. وجوب وفا به تمامى عقدها:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ....
مائده (٥) ١
٥. ايمان مقتضى وفاى به عقد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... [٧]
مائده (٥) ١
عقل
عقل در لغت به معناى حبس و امساك آمده است.
عاقل را از آن رو عاقل گفتهاند كه خود نگهدار بوده، خويشتن را از [رفتن به دنبال] هواهاى نفسانى باز مىدارد. عقل مايه امتياز انسان از حيوان و به معناى فهم و ضدّ حماقت نيز آمده است. [٨] برخى گفتهاند: با توجّه به معناى اصلى عقل كه بستن و امساك است، بر ادراك با اين خصوصيّت نيز عقل اطلاق مىشود و
[١] . لسانالعرب، ج ٩، ص ٣٠٩، «عقد»
[٢] . دائرةالمعارف، مصاحب، ج ٢، ص ١٧٤٥، «عقد»
[٣] . مصطلحاتالفقه، ص ٣٧٧
[٤] . صيغه امر «أوفوا» بر وجوب التزام به مفاد عقد دلالت دارد كه از آن به لزوم عقد تعبير مىشود و چون «عقود» جمعِ داراى «ال» الف و لام است، عموم از آن استفاده مىشود
[٥] . خطاب مستقيم خداوند به مؤمنان و فرمان به پايبندى به قراردادها و عقدها، حاكى از اهمّيّت آن است
[٦] . صيغه امر «أوفوا» بر وجوب التزام به مفاد عقد دلالت دارد كه از آن به لزوم عقد تعبير مىشود و چون «عقود» جمعِ داراى «ال» الف و لام است، عموم از آن استفاده مىشود
[٧] . كيفيّت دلالت آيه شريفه بر لزوم عقد به اين جهت است كه معناى وجوب وفا و عمل به مقتضاى عقد است نظير وفاى به نذر اگر عقد دلالت بر تمليك مال به غير نمايد معنايش وجوب عمل به مضمون آن و مرتّب نمودن آثار تمليك است. در نتيجه نقض مالكيّت غير و تصرّف در مال بدون رضايت وى بعد از فسخ نيز نقض مقتضاى عقد مىشود و حرام خواهد بود و همين معناى لزوم است. (المكاسب، شيخ انصارى، الخيارات، ص ٢١٥، چاپ قديم؛ ر. ك: زبدةالبيان، ص ٥٨٤)
[٨] . لسانالعرب، ج ٩، ص ٣٢٦، «عقل»