تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨ - بى اعتنايى جلال الدين به زمان و خاصيت گذشت و حال و آينده آن ، يكى از مهمترين عوامل گريز از كهنگى و هيجان به نو گرايى او است
اگر امور جهان را چنان تصور كنيم كه از يك عالم ابدى خارجى وارد جهان ما مى شوند ونه از اين نظر گاه كه زمان را همچون خورنده هر چه كه هست مى نگرد ، در چنين صورتى من گمان مى كنم كه تصوير درستترى از جهان خواهيم داشت . اگر هم زمان واقعيتى داشته باشد توجه كردن با اين كه اين واقعيت اهميتى ندارد نخستين منزل در راه حكمت است [١] درست همين نكته است كه روح جلال الدين را از فرسايش زمان محفوظ داشته وبا احساس ورود حقايق وپديده هاى جهان هستى از عالم ابدى خارجى هر لحظه جهان تازهاى را در مقابل من تازهء خود مى بيند . ورود وجريان امور جهان هستى از ما فوق هستى ( به قول راسل ) ، آن حركت وجريان طبيعى نيست كه گذشته وآينده وحال چنگال خود را به آن بند نموده وبشكافد ، جريان هستى از عالم ما فوق آن دمهاى تازهاى نيست كه مانند دانه هاى تسبيح با عبور از يك طناب امتدادى تشكيل بدهند وگذشته وحال وحاضر را به وجود بياورند شايد منظور شيخ محمود شبسترى از دم همان دم جارى است كه هستى را از ما فوق وارد عرصهء عينى مى سازد بدون اين كه آن ريزش از فوق طبيعت به طبيعت ، اسير حلقه هاى زنجير گذشته وآينده وحال بوده باشد :
تعالى الله قديمى كاو به يك دم كند آغاز وانجام دو عالم
نه اين كه براى جلال الدين جريان هستى مطرح نبوده است ، بلكه گاهى جريان هستى وابسته به هستى ما فوق را مى ديده است كه زير بناى حركات طبيعى اين جهان است . به همين جهت است كه مى گفت :
از عدمها سوى هستى هر زمان هست يارب كاروان در كاروان
ونيز مى گويد :
لا مكانى كه در او نور خدا است ماضى ومستقبل وحالش كجا است
جهش از مشاهدات طبيعت وجريان آن ، مستلزم نيست كه جهش كننده با
[١] عرفان ومنطق برتراند راسل ص ٧٦ و ٧٧ ترجمهء دريا بندرى . .