ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٩
رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- گفت: مر هر حقّى را حقيقتى است، حقيقت ايمان تو چيست؟[١]
گفت: تن را از دنيا بازداشتهام و روز تشنه مىباشم يعنى روزه مىدارم و شب بيدار مىباشم[٢] و همچنان استى[٣] كه گويى عرش مولى را عزّ و جلّ[٤] به چشم سر مىبينم و بهشتيان را مىبينم كه به زيارت يكديگر مىروند و آواز دوزخيان را[٥] مىشنوم كه مىخروشند.
رسول گفت:- ٧-:[٦] راه راست با[٧] صواب يافتهاى، استوار باش! آنگاه گفت:[٨] اين بندهايست كه خداى تعالى دل او[٩] را روشن گردانيده است.
و علامت آنكس كه مولى عزّ و جلّ را- همچنان كه[١٠] گرويده است بتواند شناخت- از روى حقيقت آن بود كه چون گفت: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»[١١] [الشّورى/ ١١] چون گرويده است كه هيچ چيز چون مولى تعالى نيست، از هيچ چيز چون[١٢] مولى عزّ و جلّ نترسد و به هيچكس جز مولى عزّ و جل امّيد ندارد و هيچكس را چون مولى عزّ و جلّ دوست ندارد. و درستى و راستى اين احوال به وقت مقابله پديد آيد كه از بيم مخلوقان مر مولى تعالى را [b ٦] بىفرمانى نكند و خدمت مخلوقان را بر خدمت خالق نگزيند و از بهر دوستى مخلوقان ناخشنودى مولى تعالى[١٣] روا ندارد. چنانكه يكى از بزرگان گفته است:[١٤]
شعر[١٥]
|
زمان تا زمان هركه[١٦] ياد آيدم |
ندانم همى تا چه پيش آيدم |
|
|
مبادا جدايى مرا از خداى |
دگر هرچه پيش آيدم شايدم |
|
و ديگر هم درين معنى[١٧] گفته است:
|
خوش باش تو ار تلخ[١٨] بود عيش سزاست[١٩] |
از خشم جهان چه باك چون از تو رضاست |
|
|
چون آباد است آنچه ميان تو و ماست |
گر عالم سربسر خرابست رواست |
|
[١] - چيست حقيقت ايمان تو.
[٢] - مىدارم.
[٣] -« استى» ندارد.
[٤] - مولى تعالى را.
[٥] -« را» ندارد.
[٦] - رسول صلى اللّه عليه و سلّم گفت.
[٧] - و.
[٨] -+ كه.
[٩] - وى.
[١٠] - علامت آنكه مولى تعالى را.
[١١] -+ و هو السّميع البصير[ الشورى/ ١١].
[١٢] - جز از.
[١٣] -+ را.
[١٤] - گفت.
[١٥] - نظم.
[١٦] - مرگ.
[١٧] -+ بيتى.
[١٨] - طلخ.
[١٩] - رواست.