ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٦
مولى تعالى را ياد كند و حلاوت نيابد. چون كسى بينى كه خداىشناس بود و به طاعتها كاهل بود و به معصيتها دلير،[١] پديد آيد كه شناخت وى[٢] مولى را عزّ و جلّ[٣] از روى علم است كه مىداند كه مولى عزّ و جلّ با من فضل كرده است كه مرا مسلمانى داده است وليكن فضل مولى عزّ و جلّ را[٤] به حقيقت به دل نمىتواند ديد، چون[٥] به دل نتواند ديد[٦] دوست [b ٤] ندارد چه آفرينش دل برين است چنانكه ياد كرديم.
و دليل ديگر برين، اين[٧] است كه از رسول- صلّى اللّه عليه و سلم- آوردهاند[٨] كه چنين دعا كردى: «اللّهم لا تجعل لظالم عندى يدا فترزقه محبّتى». گفت: اى بار خدايا[٩] هيچ ظالم[١٠] را به نزد من توفيق كردار نيك مده تا او[١١] را از دوستى من نصيب نبود. اين خبر دليل كند كه كسى به حقّ كسى نيكويى كند هرچند خواهد كه دوست ندارد نتواند، چه آفرينش دل برين است. تأويل ظاهر خبر اين است كه ياد كرده آمد.
[١] -+ بود.
[٢] -+ بر.
[٣] - مولى عزّ و جلّ را.
[٤] - مولى را عزّ و جلّ.
[٥] - زيرا كه چون.
[٦] - به دل ديد نتواند كه.
[٧] - آن.
[٨] - است.
[٩] - خداى.
[١٠] - ظالمى.
[١١] - وى.