ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٥
و تأويل «من عرف ربّه»[١] آن است كه هركه تن را از روى حقيقت بشناخت[٢] دشمن تواند گرفتن، همچنين هركه مولى را- عزّ و جلّ- از روى حقيقت شناخت و فضل وى بر خويشتن ديد، دوست تواند گرفتن و شكر مولى عزّ و جلّ بر خويشتن لازم[٣] بيند.
و[٤] خواجه امام ابو القاسم كرابيسى[٥] خطيب سمرقند- رحمة اللّه عليه-[٦] روايت كردى از خواجه ابو بكر ورّاق ترمذى- رحمة اللّه[٧] عليه- كه وى چنين گفته است: «من عرف الابتداء شكر». هركه بتواند ديد كه مولى عزّ و جلّ با وى به ازل[٨] چه كرده است شكر بتواند گفت.[٩] و هركه مولى عزّ و جلّ را[١٠] از روى حقيقت دوست تواند داشتن[١١] به گزاردن امرهاى وى[١٢] حريص بود و از نهىهاى وى[١٣] پرهيزكننده بود[١٤] و از طاعت وى[١٥] و از ياد وى حلاوت يابنده بود.
و همچنين خواجه امام خطيب ابو القاسم كرابيسى[١٦]- رحمة اللّه[١٧] عليه- روايت كردى از خواجه ابو بكر واسطى- رحمة اللّه[١٨] عليه- كه وى چنين گفته است: «من المحال ان[١٩] يعرفه ثم لا يحبّه، و من المحال [a ٤] ان يحبّه[٢٠] [ثم] لا يذكره، و من المحال ان يذكره ثم لا يجد حلاوة ذكره، و من المحال ان يجد حلاوة ذكره[٢١] ثمّ يشغل بغيره». گفت: محال بود كه كسى مر خداوند تعالى را بتواند شناختن و[٢٢] دوست ندارد و[٢٣] محال بود كه كسى مر خداوند تعالى را دوست دارد[٢٤] ياد نكند و محال بود كه كسى خداوند تعالى را ياد كند كه[٢٥] حلاوت نيابد و محال بود كه كسى حلاوت ذكر او يابد و بهجز[٢٦] وى به ديگرى[٢٧] مشغول شود. چه رسول- صلّى اللّه عليه[٢٨] و سلم- چنين گفت كه «من أحبّ شيئا أكثر [من] ذكره»، هركه چيزى را[٢٩] دوست دارد، بسيار ياد كند او[٣٠] را. و محال بود كه كسى
[١] - من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
[٢] - شناخت.
[٣] - واجب.
[٤] - چه.
[٥] - كرانسى.
[٦] - تعالى.
[٧] -+ تعالى.
[٨] -+ تعالى.
[٩] - گفتن.
[١٠] - مولى را عزّ و جلّ.
[١١] - داشت.
[١٢] - او عزّ و جلّ.
[١٣] -« وى» ندارد.
[١٤] -« بود» ندارد.
[١٥] - مولى عزّ و جلّ.
[١٦] - كرانسى.
[١٧] -+ تعالى.
[١٨] -+ تعالى.
[١٩] -+ تعالى.
[٢٠] -[] ازp افزوده شد.
[٢١] -« و من المحال ان يجد حلاوة ذكره» ندارد.
[٢٢] - به جاى« و»، پس.
[٢٣] -« و» ندارد.
[٢٤] -+ و.
[٢٥] - و.
[٢٦] - غير.
[٢٧] -« به ديگرى» ندارد.
[٢٨] -+ و على آله و اصحابه و سلّم.
[٢٩] -+ و على آله و اصحابه و سلّم.
[٣٠] - آن.