ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣
[١] فصل فى معرفة اللّه تعالى
نخستين چيزى كه بر بنده واجب شود، شناخت مولى است عزّ و جلّ، و اندرين باب علما تصنيفهاى بسيار كردهاند. من بر آن مشغول نشدم تا سخن دراز نگردد و آغاز از خبر رسول كردم- صلّى اللّه عليه و سلّم- كه گفت: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» يعنى هركه تن خود را شناخت پروردگار خود را شناخت. و بعضى چنين تأويل كردهاند كه چون تن خود را شناخت به مخلوقى، شناخت خداوند خود را به خالقى، چهداند كه مخلوق بىخالق نبود. و اصل شناخت چيزها بر دوگونه است: هرچه محسوس بود شناخت وى به حسّ بود و هرچه نامحسوس بود شناخت وى به صفت بود، و نفس نامحسوس است شناخت وى به صفت بود. و مولى عزّ و جلّ نفس را به بدفرمايى صفت كرده است. قوله تعالى: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ [b ٢] بِالسُّوءِ» [يوسف/ ٥٣]. خبر داد كه تن بد فرماى است و دشمن است كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلم- خبر داد كه تن دشمن است-*، چنانكه گفت:[١] «أعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك» يعنى[٢] دشمنترين دشمنان تو نفس تو است اندر ميان دو پهلوى تو[٣]. و خبر داد كه با نفس[٤] حرب كردن[٥] دشوارتر است كه[٦] با دشمن ظاهر يعنى[٧] كافر. چنانكه گفت: «رجعنا من [ال] جهاد الاصغر الى جهاد الاكبر». بازگشتيم از غزو خوردتر به غزو بزرگتر.
[١] - و مصطفى- صلى اللّه عليه و سلّم- گفت.
[٢] - به جاى« يعنى»، گفت.
[٣] -+ است.
[٤] -+ حرب كنيد و.
[٥] -+ با نفس.
[٦] - چون.
[٧] -+ با.