ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٢٧
[٢٥] فصل فى حسن الظنّ باللّه و الغرّة باللّه[١]
مولى عزّ و جلّ خبر داده است كه «أنا [b ١٤٧] عند ظنّ عبدي بي، فليظنّ بي ماشاء». و خواجه ابو بكر ورّاق- رحمة اللّه عليه- گفته است كه نيكگمانى بنده به مولى عزّ و جلّ[٢] به سه جايگاه پديد آيد: اوّل[٣] به وقت امر، دويم[٤] به وقت نهى، سيم[٥] به وقت حكم. چون گمان بنده به حضرت عزّت جلّ جلاله[٦] نكو[٧] بود، فرمانهاى وى[٨] را بگذارد و گويد كه از بهر بهبود[٩] من فرموده است كه او[١٠] بىنياز است از كار بندگان و از هرچه نهى كرده است بازايستد گويد مرا از معاصى از بهر آن بازداشته است تا مرا بد نيايد كه[١١] از معصيت من مولى را- عزّ و جلّ- زيانى نيست. و به وقت قضاهاى[١٢] مكروه- كه حكم است[١٣] صبر كند و رضا دهد- گويد كه مولى عزّ و جلّ اين رنج كه بر من نهاده است امّيد مىدارم كه از بهر پاكى من نهاده است تا مرا پاك گرداند از گناهان[١٤] تا مرا رنج دوزخ نبايد كشيدن. چون بدين سه جاى نيكگمانى وى درست آمد،[١٥] پديد آيد كه بنده نيكگمان است خداى را- عزّ و جلّ- و گمانش به حقّ آن جهان چنان
[١] -+ عزّ و جلّ،« حسن الظنّ» نيكو گمانى است به مولى تعالى و« غرّة بالله» فريفته شدن بود به خداى تعالى و اين ناپسنديده است و نيكگمانى پسنديده است.
[٢] -+ چه باشد؟ گفت.
[٣] - يكى.
[٤] - دوم.
[٥] - سيوم.
[٦] - به مولى تعالى.
[٧] - نيكو.
[٨] - او.
[٩] - به آمد.
[١٠] - چه وى.
[١١] - چه.
[١٢] -« هاى» ندارد.
[١٣] -« كه حكم است» ندارد.
[١٤] - گناه.
[١٥] - نشان نيكگمانى بنده پديد بيايد.