جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٩٠ - كتاب الصلاة
است كه شك كنيم در فعل و ترك آن مشكوك فيه به عنوان اطلاق، پس بنا بر اين داخل مسألۀ شك نيست كه عود، لازم نباشد.
و هم چنين بنا بر اين استدلالى كه كرديم و ترجيح داديم كه سجدهها از دو ركعت فوت شده، پس بنا بر اين مىشود كه يكى از دو سجده از ركعت دوم سهو شده و محل آن باقى است، پس بايد عود كند و يك سجده را به جا آورد و يك سجده را بعد از نماز، قضا كند با سجدۀ سهو.
اشكال سابق نيز در اينجا وارد مىآيد كه حكم به عود در اجزاء منسيه (قبل از دخول در ركن ما بعد) دليل آن [١] شامل اين سهوى نيست كه از استصحاب، آن را پيدا كرده باشيم، بلكه ظاهر است در سهو يقينى.
و دفع آن باز به همان است كه ترجيح ترك سجدتين منفردتين مستلزم اين معنى مىشود و چون امر منحصر است بين أمرين، لا بد بايد به مقتضاى هر يك عمل كرد، پس به مقتضاى سهو سجدۀ اولى قضا بعد از نماز است (چون از محل خود گذشته) با سجدۀ سهو. و مقتضاى سهو ثانيه تدارك آن در حال نماز است.
بلى در اين مقام اشكالى ديگر هست و آن، اين است كه شك اين شخص در اين معنى مستلزم شك است در ما بين يك و دو، به اعتبار اين كه گاهست كه دو سجده مجمعتين فوت شده باشد و ركعت باطل شده باشد، پس اين شخص، شاك است در به جا آوردن دو ركعت، هم چنان كه در شك ركوعهاى نمازهاى آيات، هر گاه كسى شك كن كند ما بين اقل و اكثر، بنا را به اقل مىگذارد، مگر در جايى كه مستلزم شك ميان ركعتين باشد كه اول است يا دوم، مثل اين كه شك كند كه ركوع پنجم ركعت اول است يا ركوع ششم كه در اول ركعت دوم است.
و ممكن است دفع آن به اين كه اين شك حقيقتا بر مىگردد بعد از تأمل به شك ميان يك و دو، بر خلاف مسأله ما كه در اينجا جزما دو ركعت به عمل آمده، و لكن شك در تحقق جزئى از اجزاء يكى از آنهاست.
[١]: يعنى دليل حكم به عود، شامل سهوى كه از استصحاب به دست آيد، نمىشود.