ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٩ - آنچه كه مربوط به حفظ هويّت اصلى حيات است نه تنها تحصيل آن منافاتى با زهد ندارد ، بلكه مسامحه در تحصيل آن كه موجب اختلال حيات مى گردد ، خلاف زهد حقيقى است كه در اسلام مطلوب است
حيات ابدى است . حضرت سليمان بن داود عليهما السّلام قطعا از رديف اوّل پارسايان ( زهّاد ) بشرى است ، زيرا انسان دنيا دوست و غوطه ور در موادّ مفيد دنيوى كه آنها را با ديد هدفها مى نگرد ، شايستگى گيرندگى وحى الهى را ندارد تا بمقام والاى نبوّت برسد . پس حضرت سليمان با داشتن ملك دنيا زاهد است و محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم زاهدترين زهّاد اولاد آدم ( ع ) است با اين كه خداوند سبحان سرورى و زمامدارى مادّى و معنوى را به او عنايت فرموده بود . امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام با زمامدارى مادّى و معنوى چند كشور بزرگ آن دوران ، پارساترين پارسايان اولاد آدم ( ع ) پس از پيامبر اكرم ( ص ) بوده است . قاعدهء كلَّى عقلانى - اسلامى در اين مسألهء با اهمّيّت بدينقرار است :
آنچه كه مربوط به حفظ هويّت اصلى حيات است نه تنها تحصيل آن منافاتى با زهد ندارد ، بلكه مسامحه در تحصيل آن كه موجب اختلال حيات مى گردد ، خلاف زهد حقيقى است كه در اسلام مطلوب است .
البتّه شناخت هويّت اصلى حيات بمعناى فلسفى آن نيست كه بر فرض قابل شناخت بودنش ، كار دانشمندان و فيلسوفان است ، بلكه منظور آن هويّت قابل دريافت است كه هر فردى در هر موقعيّتى آن را درمى يابد و ضرورتها و تجمّلات آنرا بخوبى تشخيص مى دهد ، چنانكه هر فردى از انسان با فرض اعتدال مغزى و روانىاش بخوبى مى فهمد كه او موادّ مفيد دنيا را مى پرستد كه ضدّ زهد است و يا آنها را با آن كيفيّت مى خواهد كه اعضاى بدنش را . گمان نمى رود تاكنون بتوان يك انسان عاقل را سراغ گرفت كه به ناخنها يا انگشتان يا موى سر خود عشق بورزد احتمال نمى رود كسى پيدا شود كه از مغز و روان معتدل برخوردار باشد ، با اين حال عاشق معده يا ريه يا كبد يا قلب يا روده هايش بوده باشد آنچه كه واقعيّت دارد ، اينست كه آدمى براى اعضاى كالبد مادّى خود كه مركب ميدان حيات است ، ضرورت حياتى قائل مى شود ، ولى تعلَّق خاطر او به آن اعضاء حتّى حسّاسترين آنها از نوع عشق و محبّت شديد عاطفى و پرستش نيست .
اين جانب در هيچ كتابى نديدهام و از هيچ احدى نشنيدهام كه بگويد : من به نفس كشيدنم عشق مى ورزم ، با اين كه تنفّس براى انسان زنده اساسىترين وسيلهء حيات است .
بنا بر اين ، انسان در هر موقعيّتى كه قرار بگيرد ، با مغز معتدل و وجدان سالم بخوبى