ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧
< شعر > سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك تو ببالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش بى سبب هرگز سبب كى شد ز خويش اين سبب را آن سبب عامل كند باز گاهى بىپر و عاطل كند < / شعر > در اين مواقع كه سببها از تأثير ميافتند ، اگر قدرت مغالطه و سفسطه داشته باشى ، دست به كار مغالطه و سفسطه مى شوى و اگر از مغالطه بازى هم ناتوان گشتى :
< شعر > چون سببها رفت بر سر مى زنى ربنا و ربناها ميكنى رب همى گويد برو سوى سبب چون ز صنعم ياد كردى اى عجب < / شعر > حكم عقل نظرى در بارهء « عليت » تنگ نظرانه است خلاصه كردن همهء مبادى و علل در اين سببها و علتهاى روبنائى كار عقول نظرى ما است كه قدرت نفوذ به اعماق جريان هستى ندارد :
< شعر > اين سبب را محرم آمد عقل ما و ان سببها راست محرم انبيا آن سببها كانبيا را رهبر است آن سببها زين سببها برتر است < / شعر > يك تشبيه ساده اى در اين مورد مى تواند به حل مسئله ما كمكى كند :
< شعر > اين سبب چه بود بتازى گور سن اندرين چه اين رسن آمد به فن گردش چرخ اين رسن را علت است چرخ گردان را نديدن زلتست اين رسنهاى سببها در جهان هان و هان زين چرخ سرگردان مدان < / شعر > تشبيه بسيار لطيف و رسائى است مخصوصا از اين جهت كه ارادهء آن شخص كه در بيرون چاه و لبهء آن نشسته و چرخ را مى گرداند و با چرخش چرخ حركت به طناب و سطل منتقل مى گردد ، در همهء لحظات حركتهاى مربوط به چرخ و طناب و سطل اراده و فعاليت شخص گردانندهء چرخ وجود دارد يعنى همهء آن حركتها تجسمى از فاعليت خداوندى است كه حجاب طناب و سطل و وابستگى نمود جريانها بيكديگر نمى گذارند آن تجسم را مشاهده نمود .