ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٦
انسان اين اعتدال فطرى خود را محفوظ داشته باشد كه معلومات بدست آوردهء محدود خود را كه نمودها و صورتهائى از واقعيات است ، به شكل عينكى در نياورد كه بروح خود نصب نموده ، با موضعگيرى خاصى كه آن معلومات و حواس و ذهن و ابزار در وى بوجود آوردهاند ، ننگرد ، يعنى استقلال و اشراف روح را بطور صاف و ناب نگه داشته باشد و با آن فطرت پاك و معتدل و بدون فرو رفتن در نمودها و آميزش با آنها در جهان بنگرد ، بدون ترديد وابستگى جهان را بيك موجود برين بنام خدا احساس خواهد كرد .
اين گونه نگرش و نظارهء ناب بر هستى ، وجود آن خداوندى كه موجود بالذات است و اين جهان وابسته به آنست را واقعا با بداهت كامل اثبات ميكند .
بقول ميرفندرسكى :
< شعر > هر چه عارض باشد آنرا جوهرى بايد نخست عقل بر اين دعوى ما شاهد گوياستى < / شعر > البته اين شعر ميرفندرسكى خود قانون « وابستگى ما بالغير را به ما بالذات » بيان ميكند ، نه اين كه خداوند از مقولهء جوهر است و ما آن را بر خدا قابل تطبيق مى دانيم . به هر حال احساس وابستگى جهان بيك موجود برين با آن شرطى كه متذكر شديم ، يك احساس اصيل و بديهى است . از آندره ژيد عبارت بسيار زيبا و عالى نقل شده است كه مى گويد : « بىايمانى بخدا كار آسانى نيست ، براى داشتن چنين حالتى بايستى بطبيعت ننگريم » يعنى يك نگرش صاف و ناب بر طبيعت همان ، و احساس ارتباط آن با خالق توانا همان . البته اين احساس غير از معرفت خالق بوسيلهء دلايل « انى » كه از معلول پى به علت بردنست ميباشد .
خلاصه ما دوشادوش ارتباطات علمى با جهان ، يك ارتباط مشرفانه را كه توضيح داديم ، دارا مى باشيم و شك و ترديد يا انكار اين گونه احساس ناب با اصطلاح بافىهاى حرفه اى ، چشم بر هم گذاشتن عمدى است كه رويدادهائى كه موجب احساس تعهد و تكليف در زندگى مى باشد ، ديده نشوند .