ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٤ - ٥ - اصل عمل و عكس العمل
< شعر > هيچ ميوهء پخته با كوره نشد هيچ انگورى دگر غوره نشد < / شعر > با بيان ديگر هم مى توان گفت : هر موقعيتى خاص كه از گرديدنها سپرى شده است با نظر به بعد وسيله اى بودن آن ، قربانى موقعيت عالىتر گشته و بازگشت به سوى آن امكانناپذير است و بنا بر اين < شعر > تازه مى گير و كهن را مى سپار كه هر امسالت فزون است از سه پار < / شعر > اگر هم فرض كنيم گرديدنها به سوى كمال نيست ، باز نمى توانيم چنين تصور كنيم كه آن موقعيتى از زندگى يا هر گونه روابط موجودات با يكديگر كه بعنوان حلقه اى در زنجير هستى كشيده مى شود ، بازگشتى به همان موقعيت كه از آن گذشته است داشته باشد . اين اصل در فلسفهء الهيات با اين جمله ادا مى شود كه لا تكرار فى التّجلىّ وجود در تجلى خود تكرار ندارد و در قلمرو فلسفههاى جديد و علوم با اين جمله تعبير مى شود كه « من به يك رودخانه دوبار وارد نشدم » كه از هراكليد به يادگار مانده است .
< شعر > مى رود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الأنهار تا گلزارها < / شعر > نتيجه اى كه از اين اصل مى گيريم اينست كه آغاز هستى كه با آگاهى و مشيت الهى بوجود آمده است ، پايان آن نيز با آگاهى و مشيت الهى تقدير شده است ، پس پايان اين همه حركتها و گرديدنها پيشگاه خداونديست .
٥ - اصل عمل و عكس العمل - جريان اين اصل مانند قانون عليت ، فراگير همه عالم هستى است . ضميمه اين اصل بر اصول گذشته اين نتيجه را مى دهد كه همه حركتها و تحولات و گفتار و انديشهها و كردارهاى انسانى در مسيرى كه بروز ميكنند ، باضافه اين كه مقدار بسيار قابل توجهى از آنها حتى در همين زندگانى نتايج و عكس العملهاى خود را بوجود مى آورند ، با يك دريافت اصيل درونى بقاى آنها را به خوبى احساس مى كنيم . بطور مثال اگر جرمى را در دوران كودكى مرتكب شدهايم ، در هشتاد ، نود سالگى نيز اين صدا را از درون خود مى شنويم كه « توئى كه مرتكب جرم شده اى » و از ديدگاه علمى و فلسفى نيز نه