ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠
مرتكب خطا شده بودند آيا على بن ابي طالب ( ع ) واقعگراترين انسان در بارهء طبيعت نبوده است آيا على بن ابي طالب ( ع ) از عاليترين قدرت [ خواه قدرت طبيعى و حيات اجتماعى و خواه قدرت مالكيت بر خويشتن ] برخوردار نبوده است او با كمال آشنائى با طبيعت و در كمال قدرت بوده است كه آهنگ نتهاى طبيعت را براى بشريت تعليم فرموده است ، نهايت امر گوش شنوائى مى خواهد و اين گوش آن عضو مادى نيست ، بلكه گوش عقل سليم و وجدان است كه حساسيت و شنوائى آن با بكار بردن مشروبات الكلى و بىبند و بارى در اشباع شهوات و عشق به مقام و شهرت و خودپرستى ، از بين مى رود و آدمى حتى نمى تواند صداى خودش را هم بشنود . ممكن است بگوئيد : چطور ممكن است آدمى صداى خودش را نشنود پاسخ اين سؤال آسان است و احتياجى به تتبع و فحص گفتار و رفتار شخصيتهاى گمشده در زير آوارهاى قرون و اعصار گذشته ندارد ، همين لحظه برگرديد و ورق قبلى اين صفحه را بار ديگر با دقت ببينيد و جملهء خود آقاى راسل را با دقت بخوانيد كه صريحا مى گويد : « اگر امور جهان را چنان تصور كنيم كه از يك عالم ابدى خارجى وارد جهان ما ميشوند و نه از اين نظرگاه كه زمان را همچون خورندهء هر چه كه هست مى نگرد ، در چنين صورتى من گمان ميكنم كه تصوير درستترى از جهان خواهيم داشت » اين عبارات را كه صريحا واقعيات ماوراى طبيعت و تأثير آنها را در طبيعت گوشزد ميكند ، بخاطر بسپاريد ، سپس داد و فرياد كاپلستون را كه يك استاد عاليقدر علمى و ماوراى طبيعى است در مصاحبه باراسل بآن عبارت ضميمه كنيد و نتيجه بگيريد .
بحث كاپلستون باراسل باينجا مى رسد كه اگر خدا را انكار كنيم و يا تأثير او را در جهان طبيعت ناديده بگيريم ، چه مى شود كاپلستون فرياد مى زند هيچ تفاوتى ما بين فرمانده بازداشتگاه بلزن ( سمبل شقاوت ) و سر استافورد كريپس يا اسقف كانتربورى نمى ماند . [ باصطلاح ما مسلمانها هيچ فرقى ميان ابن ملجم و على بن ابي طالب نمى ماند ] ملاحظه مى كنيد كه اين يك سخن كاملا