ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤
هستند كه در زندگى دست و پاى آنان بسته نمى شود ، . . . از آن گروه دل مرد مسلمانى است كه در عمل به خدا اخلاص مى ورزد ) .
معناى اين روايت فوق العاده با اهميت است ، زيرا مى گويد : انسانى كه از اخلاص برخوردار است ، هرگز گره و پيچيدگى در حيات او بوجود نمى آيد و هرگز به بنبست نمى رسد و زندگانى براى او مانند بار سنگين بر دوشش شكنجه نمى دهد و ابزار كار اقويا و قدرت پرستان قرار نمى گيرد تا بدلخواه خود زنجير بگردن او ببندند .
دليل اين مسئله روشن است ، زيرا انسان مخلص با شناخت و دريافت هدف اعلاى حيات ، بر مبناى اصول و قواعدى حركت ميكند كه حتى اشتباه و خطا در تطبيق آنها به شئون زندگى ، حيات او را مختل و پيچيده نمى سازد ، زيرا او با يك هدفگيرى آگاهانه و نيت پاك و خالص در « حيات معقول » گام بر مى دارد و برگشت از اشتباه و خطا براى او هيچ ناراحتى توليد نمى كند ، زيرا او نيست كه مرتكب خطا در انديشه يا عمل و گفتار گشته است ، بلكه عوارض جبرى جهل و ناتوانىهائى كه قدرت بر طرف كردن آنها را نداشته است موجب ارتكاب اشتباه و خطا گشتهاند . يك احتمال ديگر يا بعد ديگرى از معناى روايت اينست كه تنها انسان مخلص است كه مى تواند از قيود و علائق زنجيرى حيات طبيعى محض رها شده و پس از رهائى از قيود و علائق زنجيرى كه هر حلقه اى از آنها باز دارندهء روح از حركت در مسير « حيات معقول » مى باشند به آزادى برسد . احساس اين آزادى كه بسيار شيرين است و خود پس از رهائى از قيد و بندهاى بسته بدست و پاى روح بوجود مى آيد ، درست مانند احساس قدرت است كه پس از ناتوانى بدست انسان برسد ، چنانكه قدرت يك واقعيت ناآگاه و بيطرفى است كه ارزش آن وابسته به نيت و هدفگيرى و عمل قدرتمند است ، همچنين آزادى آن عامل بزرگ حياتى است كه ارزش آن وابسته به نيت و هدفگيرى و عمل آن انسانى است كه آزادى نصيبش