ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٦
عالى كه ابعاد عاليترى از جهان را اثبات مى كنند ، باز بهمان اندوختهها دو دستى بچسبند < شعر > تو ز طفلى چون سببها ديده اى در سبب از جهل بر چفسيده اى حاصل آنكه در سبب پيچيده اى ليك معذورى همين را ديده اى < / شعر > اگر آن انس ذهنى كه از دوران ابتدائى ذهن در بارهء « اين از آن است » گريبان ترا گرفته و نمى گذارد واقعيت هستى در جريان را كه مستقيما به فاعليت خداوندى پيوسته است ، ببينى ، اين بدان معنى نيست كه ما منكر قانون عليت و سببيت در جريان موجودات باشيم ، نه هرگز ، زيرا ما مى دانيم كه :
< شعر > سنگ بر آهن زنى آتش جهد < / شعر > جستن آتش معلولى است كه از زدن سنگ بر آهن كه علت است ، بوجود مى آيد و ما منكر آن نيستيم ، يعنى چنين جريانى همهء پهنهء طبيعت را فرا گرفته است ، ولى چرا چنين است كه « سنگ بر آهن زنى آتش جهد » توصيفات ما در بارهء توضيح اين جريان بجائى نخواهد رسيد ، مگر اين كه بپذيريم كه :
< شعر > هم به امر حق قدم بيرون نهد < / شعر > يعنى قناعت به ديدن اين جريان كه < شعر > « سنگ بر آهن زنى آتش جهد » < / شعر > قناعت به ديدن يك پديده است كه اگر بخواهيم آنرا خوب تحليل كنيم به چند معما مى رسيم كه پاسخ از آنها را فقط با حواله به فلسفههاى ابهامانگيز و يا متافيزيك مى توان شنيد . از آن جمله : حقيقت حركتى كه سنگ را بر آهن زده است چيست رابطهء ميان آن دو كدام است رابطه ميان ضربهء سنگ و آهن و جستن شراره از آن ضربه چه رابطه ايست اينها سئوالاتى است كه فقط با توصيف محسوسات زير و رو ميشوند ، نه با بيان علل واقعى محيط بهمهء جوانب سئوالات .
اگر شما جريان ضربهء سنگ و آهن را با رابطهء عليت براى خود تفسير مى كنيد ، آيا در بارهء خود همين رابطه نبايد بينديشيد كه اين ضرورت از كجا آمده است پاسخى براى اين مسئله جز اين نداريد كه بگوئيد :