ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٤
پائين آمد و به على ( ع ) گفت : كتابى در نزد ما است كه از پدرانمان به ارث بردهايم .
اين كتاب را اصحاب حضرت عيسى بن مريم نوشتهاند ، من اين كتاب را بتو نشان مى دهم ، حضرت فرمود ، بلى ، راهب كتاب را خواند : « بنام خداوند بخشاينده و مهربان ، آنچه كه در قضا ثبت و در كتاب مسطور است ، اينست كه خداوند در ميان مردم امى پيامبرى از خود آنان بر مى انگيزد كه كتاب و حكمت بر آنان تعليم و آنان را به راه خدا راهنمائى ميكند ، نه خشن است و نه تندخو ، نه در بازارها فرياد مى كشد و نه گناه را با گناه جزا مى دهد ، بلكه عفو و چشم پوشى مى نمايد . امت آن پيامبر بسيار سپاسگزار خدايند ، خدا را در هر بلندى و صعود و نزول حمد و ثنا مى گويند . زبانهاى آنان براى تكبير و كلمهء توحيد و تسبيح رام و گويا است و خداوند او را به هر كسى كه به او فخر و مباهات و تكبر كند ، پيروز مى گرداند . هنگامى كه خدا او را از دنيا مى برد ، امت او با يكديگر اختلاف ميكنند ، سپس اجتماع مى نمايند و تا زمانى كه خدا بخواهد ادامه مى يابند . مردى از امت او از كنار اين فرات عبور ميكند ، اين مرد امر به نيكوئىها و از بديها نهى نموده و داورى بر حق مى نمايد و هرگز حكم را وارونه صادر نمى كند . دنيا در نظر او پستتر از خاكستريست كه در روز طوفانى باد بآن بوزد . مرگ از ديدگاه او گواراتر از آشاميدن آب است براى تشنه . در پنهانى از خدا مى ترسد و در آشكار خيرخواهى در راه او . از سرزنش هيچ سرزنش كننده اى در صراط مستقيم الهى نمى ترسد . هر كس از اهالى اين شهرها آن پيامبر را درك و به او ايمان بياورد ، رضوان و بهشت من پاداش او است و هر كس كه آن بندهء صالح على ( ع ) را درك كند ، بايد او را يارى نمايد ، زيرا كشته شدن با او شهادتست » . سپس راهب به امير المؤمنين عرض كرد ، من همراه تو هستم و از تو جدا نمى شوم تا به من برسد آنچه كه به تو خواهد رسيد . امير المؤمنين عليه السّلام گريه كرد و گفت : سپاس مر خداى را كه مرا فراموش نكرده و مرا در كتابهاى نيكوكاران ياد فرموده است .