ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣
مادى و معنوى و روحانى ديگر انسانها و ناديده گرفتن اين كه هم قافله و همراه همديگر مى باشند ، به خلاف واقعياتى ميانجامد كه موجوديت يا جريان منطقى روح را مختل مى سازد ، بعنوان مثال : من براى تقويت و تجريد ابعاد لطيف روح خود ، بفكر هيچ انسانى كه در فقر مالى و ظلمات مهلك جهل و در زنجير گرانبار انواعى از بردگيها دست و پا مى زند ، نيفتم ، ولى مگر اين نيست كه فروغ رحمانيت الهى و فيض ربانى بر همهء انسانها بىكسان مى تابد اين اشتراك در حقوق حيات و ضرورت تعاون و همكارى و همزيستى برادرانه در اسلام يك ضرورت غير قابل تخلف مطرح شده و هيچگونه عذرى در تخلف از اين تكليف ضرورى حياتى قابل پذيرش نيست .
صورت دوم - آن زندگانى معنوى است كه مانند زندگانى مرتاضان حرفه اى دنيا را بكلى طرد و نفى ميكند و تنها بانجام تكاليف خشك دينى مى پردازد ، نه از حقيقت آن تكاليف اطلاعى دارد و نه طعم رشد و كمال و ارزشهاى عالى انسانى آنها را مى چشد . اين گونه گرايشهاى معنوى هم كه حالت حرفه اى پيدا ميكند ، در حقيقت معنى را از معنويت سلب مى كند و نيروى تحرك خود را براى گرديدنها از دست مى دهد . آيات و رواياتى فراوان در منابع معتبر اسلامى اين نوع زندگى را هم محكوم مى نمايد مانند : ( وَابْتَغِ فِيما آتاكَ الله الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا ) [١] ( در آنچه كه خداوند بتو داده است خانهء آخرت را بطلب و نصيب خود را از دنيا فراموش مكن ) .
ليس منّا من ترك دنياه لدينه و دينه لدنياه [٢] ( از ما نيست كسى كه دنيايش را براى دينش ترك كند و يا دينش را براى دنيا رها نمايد ) .
[١] القصص آيهء ٧٧ .
[٢] بحار الانوار مجلسى - ج ١٧ ص ٢٠٨ .