ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١
< شعر > آن هم چه سرابى كه ببينند بخواب آن خواب چه خواب ، خواب بدمست خراب < / شعر > پس چه بايد كرد كه زندگى ما در اين دنيا داراى معنائى باشد كه زر و زيورها و لذايذ و زيباييهاى دنيا با آمدن و رفتن خود ، جان عزيز ما را متلاطم نسازد ، دريغها و افسوسها جان ما را مجروح ننمايد و در پايان كار احساس پوچى نكنيم . بايد گفت : فقط يك اصل است كه مى تواند معناى مزبور را به زندگى ما ببخشد و اين اصل چنين است :
اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبدا و اعمل لآخرتك كأنّك تموت غدا ( براى دنيا خود چنان عمل نما كه گوئى زندگانى تو در اين دنيا جاودانيست و براى آخرت خود چنان عمل نما كه گوئى فردا خواهى مرد ) اين اصل چنين توضيح داده مى شود كه با نظر به صفت اساسى حيات كه عبارتست :
< شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بيخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد شاخ آتش را بجنبانى به ساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مى نمايد سرعت انگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست < / شعر > مولوى هر لحظه از جريان ممتد حيات از پشت پردهء طبيعت آغاز مى شود و لحظه اى در روى پردهء طبيعت نمودار مى گردد ، و آن گاه به پشت پرده مى خزد . اين يك مطلب فلسفى تجريدى و ذوقى محض نيست ، بلكه زيست شناسانى كه از ديدگاه علم محض به پديدهء حيات مى نگرند ، همين مثال رودخانه را براى توضيح حيات مى آورند . اوپارين زيست شناس معروف در كتاب خود [ حيات ، طبيعت ،