ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣١
و تأكيد و تذكر قطعا براى توضيح واضحات نيست ، بلكه حكمتى بسيار عالى منظور شده است كه بدون توجه بآن حكمت خود زندگى قابل تفسير و توجيه نيست . براى تفسير مختصرى در بارهء اين حكمت بسيار عالى ، يك مقدمهء مهم را متذكر مى شويم و آن اينست : درست است كه هيچ كس در اين دنيا اعتقاد به زندگى جاودان ندارد و همه مى دانند كه اين زندگى دير يا زود خاموش مى گردد و آدمى كه روى خاك در حركت است ، منتقل بزير خاك مى گردد و همهء اجزاء كالبدش مى پوسد و خاك مى گردد : با اين حال قدرت تحرك حيات و شيرينى آن و نيروى فرار از آلام و مرگ بقدرى در انسانها قوى است كه علم و اعتقاد به مرگ در مقابل حيات رنگ خود را مى بازد و چنانكه در بعضى از جملات آيندهء نهج البلاغه خواهيم ديد ، قدرت بسيار نيرومند تحرك حيات و شيرينى آن ، علم به مرگ را شبيه به شك و ترديد مى نمايد [ ما اشبه اليقين بالشك ] ( چه يقينى شبيه به شك ) مادامى كه عينك حيات بديدگان آدمى زده شده است ، با آن عينك جز حيات را نمى تواند ببيند ، در آن هنگام كه از گورستان مى گذريد ، آن حالت روانى كه در شما ايجاد مى شود ، درست مورد دقت قرار بدهيد ، بخوبى احساس مى كنيد كه عينك حيات شما عوض شده است و با عينك ديگرى مى نگريد ، سكوت و خاموشى مطلق و يكنواخت بودن وضع همهء آن در خاك رفتگان ، رنگ درخشان حيات را مات مى سازد ، آههاى سرد از دل بر مى آوريد و فعاليتها و امواج مغزى شما شكل ديگرى بخود مى گيرد ، گوئى همهء آنها به ساحل درياى حيات رسيده و به بيابان بيكران مى نگرند و حد و مرز و سبزه و درختى در آن بيابان نمى بينند . راستى اين زندگى چقدر بىاعتبار و بىاساس و سست است ، راستى اين دنيا چقدر بيوفا و بيرحم است ولى همين كه از گورستان بيرون آمديد يا از بالين شخصى كه در حال احتضار بود برخاستيد و به عرصهء زندگى برگشتيد ، همان عينك معمولى حيات به ديدگان شما زده مى شود و منظرهء مرگ و فنا را از ديدگاه شما ناپديد مى سازد . اما آن حكمت بسيار متعالى