ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨١
< شعر > جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهاى شيران خداست روح انسانى كنفس واحده است روح حيوانى سفال جامده است < / شعر > و دافعه آنان كه ديگران را از آنان دفع و طرد مى نمايد . در جملات مورد تفسير قدرت اين دافعه را در حد اعلا مى بينيم ، امير المؤمنين مى فرمايد : در حضور رسول خدا ( ص ) براى پيش برد اسلام پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود را مى كشتيم . و با اين كشتن برايمان تسليم و حركت در راه روشن هدف و بردبارى ما در برابر نيشهاى دردآگين و كوشش در جهاد با دشمن مى افزود .
اين يك حقيقت روحى است كه آدمى در راه هدف اعلاى حيات كه قرار گرفتن در جاذبهء كمال برين مستند به خدا است ، هر اندازه كه خواستهها و تمايلات شديدتر خود را زير پا بگذارد ، اعتلاى روح بيشتر و عالىتر مى گردد . اين استعداد شگفتانگيز روح است كه وقتى بارور شود ، نه تنها شاخههاى وابسته به خود را از خود قطع ميكند ، بلكه ريشههاى كهن خويش را مى سوزاند و ريشهء جديدىتر از هدف اعلاى حيات را كه با آن بارور شده است ، بوجود مى آورد . آرى اين هدف بزرگ كه بعنوان شاخه اى از روح سركشيده است ، از چنان عظمتى برخوردار است كه مى تواند ريشهها بسازد . جلال الدين مولوى اين شاخه و ريشه سازى آنرا در ديوان شمس در بارهء كسى كه پس از طى مراحل كمالى رو به سقوط برگشته است ، با كلمهء رگ بيان ميكند :
< شعر > اندك اندك راه زد سيم و زرش مرگ و جنگ نو فتاد اندر سرش عشق گردانيد با او پوستين مى گريزد خواجه از شور و شرش عارف ما گشته اكنون خرقه دوز رفت و جد حالت خرقه درش اندك اندك شاخ و برگش خشك گشت چون بريده شد رگ بيخ آورش < / شعر > ملاحظه مى شود با اين كه رگهاى درخت يا گياهان مولود ريشه مى باشند ، مى توانند قدرت ريشه سازى پيدا كنند ، البته اين حركت سازنده فقط در انسان