ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٢
< شعر > خاقانى ازين درگه دريوزهء عبرت گير تا از در تو زين پس دريوزه كند خاقان امروز گر از سلطان رندى طلبد توشه فردا ز در رندى توشه طلبد سلطان گر زاد ره مكه توشه است بهر شهرى تو زاد مدائن بر تحفه ز پى شروان هر كس برد از مكه سبحه ز گل حمزه پس تو ز مدائن بر سبحه ز گل سلمان اين بحر بصيرت بين بى شربت از و مگذر كز شط چنين بحرى لب تشنه شدن نتوان اخوان كه ز ره آيند آرند ره آوردى اين قطعه ره آورد است از بهر دل اخوان بنگر كه از اين قطعه چه سحر همى زايد مهتوك مسبح دل ديوانهء عاقل جان [١] < / شعر > با دست افشانى و پايكوبى در تعظيم زمامداران ، شرافت انسانى خود را مختل مسازيد سپس امير المؤمنين عليه السّلام حركت كرد و به انبار رسيد ، در اين شهر دهقانان بنوخوشنوشك از آن حضرت استقبال كردند ، در موقع استقبال از اسبهاى خود پياده شده و هلهله و پايكوبى براه انداختند و چارپايانى را بهمراه داشتند كه در سر راه آن حضرت نگه داشته بودند . حضرت فرمود : اين چارپايان را كه بهمراه خود داريد ، چيست و براى چه آوردهايد دهقانان گفتند : اين كه در برابر توبه هلهله و پايكوبى پرداختيم ، اين اخلاق ما است كه براى بزرگداشت
[١] ديوان خاقانى .