ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤
و يارانش رسيدم ، آن منزل را كه با على ( ع ) فرود آمده بوديم و جايگاهى را كه خاك را برداشت و بو كرد و سخنى را كه از او شنيده بودم ، بياد آوردم و از مسيرى كه انتخاب كرده بودم احساس ناراحتى نمودم و در حالى كه سوار بر اسبم بودم ، حركت كرده خودم را به حسين ( ع ) رسانده ، سلام گفتم و آن داستانى را كه در اين منزلگاه از پدرش شنيده بودم ، بيان كردم . حسين ( ع ) فرمود : آيا با ما موافقى يا مخالف عرض كردم : اى پسر پيامبر ، نه موافقم و نه مخالف ، من فرزندان و همسرم را پشت سر گذاشتهام و در بارهء آنها از عبيد اللَّه بن زياد مى ترسم . حسين عليه السّلام فرمود : پس برگرد و از اينجا با سرعت فرار كن تا كشته شدن ما را نبينى ، زيرا سوگند بخدائى كه جان حسين بدست او است ، اگر امروز كسى كشته شدن ما را ببيند و يارى نكند ، داخل در آتش خواهد گشت . هرثمه مى گويد : با سرعت زياد از آنجا فرار كردم تا آن منظره بر من پوشيده گشت .
مشورت امير المؤمنين با سران سپاه خود نصر بن مزاحم در كتاب صفين مى گويد : « هنگامى كه على عليه السّلام براى حركت به سوى شام تصميم گرفت ، همهء مهاجرين و انصار را كه با او بودند ، جمع كرد و حمد و ثناى خداوندى را بجاى آورد و سپس فرمود : « شما كسانى هستيد كه داراى رأى مبارك و شكيبائى شايسته و امر با بركت و گويندگان حق مى باشيد ، ما براى حركت به سوى دشمن تصميم گرفتهايم ، رأى و نظرتان را در بارهء اين تصميم بيان كنيد .
نخست هاشم بن عتبة بن ابى وقاص برخاست و حمد و ثناى خداوندى را بجاى آورد و گفت : يا امير المؤمنين ، من آن قوم ( اطرافيان معاويه و فريب خوردگان او از اهل شام ) را كاملا مى شناسم ، آنان دشمنان تو و پيروان تو مى باشند ، آنان دوستداران كسانى هستند كه كشت و محصول دنيا را مى خواهند